فريد الدين العطار النيسابوري

147

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

بارِ ديگر نفس چون قوّت گرفت * توبه بشكست و پىِ شهوت گرفت مدّتى ديگر ز راه افتاده بود * در همه نوعى گناه افتاده بود بعد از آن دردى در آمد در دلش * وز خجالت كار شد بس مشكلش چون بجز بىحاصلى بهره نداشت * خواست تا توبه كند زَهره نداشت روز و شب چون قليه‌اى بر تابه‌اى * دل پر آتش داشت در خونابه‌اى گر غبارى در رهش پيوست بود * زابِ چشمِ او همه بنشست بود در سحرگه هاتفيش آواز داد * ساز كارش كرد ، كارش ساز داد گفت « مىگويد خداوند جهان * چون در اوّل توبه كردى ، اى فلان عفو كردم ، توبه بپذيرفتمت * مىتوانستم ولى نگرفتمت بارِ ديگر چون شكستى توبه پاك * دادمت مَهْل و نگشتم خشمناك ور چنان است اين زمان اى بىخبر * آرزوىِ تو كه باز آيى دگر باز آى آخر كه در بگشاده‌ايم * تو غرامت كرده ما استاده‌ايم . » الحكاية و التمثيل