فريد الدين العطار النيسابوري

137

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گر چه مىترسيد چترِ شاه ديد * هم به سوىِ شاه رفتن راه ديد آن خرك مىراند تا نزديكِ شاه * چون بديد او را خجل شد پيرِ راه ديد زيرِ چتر روىِ آشنا * در عنايت اوفتاد و در عنا گفت « يا رب با كه گويم حالِ خويش * كرده‌ام محمود را حمّالِ خويش شاه با او گفت اى درويشِ من * چيست كارِ تو بگو در پيش من ؟ » گفت « مىدانى تو كارم ، كژ مباز * خويشتن را اعجمىِ رُت مساز پير مردىام معيل و باركش * روز و شب در دشت باشم خاركش خار بفروشم خرم نانِ تهى * مىتوانى گر مرا نانى دهى . » شهريارش گفت « اى پير نژند * نرخ كن ، تا زر دهم ، خارت به چند ؟ » گفت « اى شه اين ز من ارزان مخر * كم بنفروشم ز ده هميانِ زر . » لشكرش گفتند « اى ابله خموش ! * اين دو جو ارزد زهى ارزان فروش ! » پير گفتا « اين دو جو ارزد و ليك * زين كم افتد ، اين خريدارىست نيك مقبلى چون دست بر خارم نهاد * خارِ من صدگونه گلزارم نهاد هر كه را بايد چنين خارى خرد * هر بُنِ خارى به دينارى خرد