فريد الدين العطار النيسابوري

132

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

چون تو مقبولِ سليمان آمدى * هر چه گويم بيشتر زان آمدى . » الحكاية و التمثيل گفت روزى شاه مسعود از قضا * اوفتاده بود از لشكر جدا باد تك مىراند تنها بىيكى * ديد بر دريا نشسته كودكى در بنِ دريا فكنده بود شست * شه سلامش كرد و در پيشش نشست كودكى اندوهگِن بنشسته بود * هم دلش آغشته هم جان خسته بود گفت « اى كودك چرايى غم زده ؟ * من نديدم چون تو يك ماتم زده . » كودكش گفت « اى امير پر هنر * هفت طفليم اين زمانْ ما بىپدر مادرى داريم بر جا مانده * سخت درويش است و تنها مانده از براى ماهيى ، هر روز ، دام * اندر اندازم كنم تا شب مقام چون بگيرم ماهيى با صد زَحير * قوتِ ما آن است تا شب اى امير . » شاه گفتا « خواهى اى طفلِ دژم * تا كنم همبازيى با تو به هم ؟ » گشت كودك راضى و انباز شد * شاه اندر بحر شست‌انداز شد