فريد الدين العطار النيسابوري

124

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

بحرِ قهّاريت را بنشان ز جوش * مىندانستم ، خطا كردم ، بپوش هر چه كردم بر منِ مسكين مگير * دين پذيرفتم برين بىدين مگير مىبميرم از كسم ياريم نيست * حصّه از عزّت بجز خواريم نيست شيخ را اعلام دادند از درون * كامد آن دختر ز ترسايى برون آشنايى يافت با درگاهِ ما * كارش افتاد اين زمان در راهِ ما باز گرد و پيشِ آن بت باز شو * با بُتِ خود همدم و همساز شو شيخ ، حالى ، بازگشت از ره چو باد * باز شورى در مريدانش فتاد جمله گفتندش ز سر بازت چه بود ؟ * توبه و چندين تك و تازت چه بود ؟ بارِ ديگر عشق بازى مىكنى * توبه‌اى بس نا نمازى مىكنى حالِ دختر ، شيخ ، با ايشان بگفت * هر كه آن بشنود تركِ جان بگفت شيخ و اصحابش ز پس رفتند باز * تا شدند آنجا كه بود آن دلنواز زرد مىديدند چون زر روىِ او * گم شده در گردِ ره گيسوىِ او برهنه پاى و دريده جامه پاك * بر مثالِ مرده‌اى بر روىِ خاك چون بديد آن ماه ، شيخ خويش را * غَشْى آورد آن بُتِ دلريش را چون ببرد آن ماه را در غشْى خواب * شيخ بر رويش فشاند از ديده آب