فريد الدين العطار النيسابوري
115
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
چون بديدند آن گرفتارىِ او * باز گرديدند از يارى او جمله از شومىِ او بگريختند * در غمِ او خاك بر سر ريختند بود يارى ، در ميانِ جمع ، چُست * پيشِ شيخ آمد كه اى در كار سست مىرويم امروز سوىِ كعبه باز * چيست فرمان باز بايد گفت راز يا همه همچون تو ترسايى كنيم * خويش را محرابِ رسوايى كنيم اين چنين تنهات نپسنديم ما * همچو تو زنّار بر بنديم ما يا چو نتوانيم ديدت همچنين * زود بگريزيم ، بى تو ، زين زمين معتكف در كعبه بنشينيم ما * دامن از هستيت در چينيم ما شيخ گفتا جانِ من پر درد بود * هر كجا خواهيد بايد رفت زود تا مرا جان است ديرم جاى بس * دخترِ ترسام جان افزاى بس مىندانيد ار چه بس آزادهايد * زان كه اينجا كار نا افتادهايد گر شما را كار افتادى دمى * همدمى بودى مرا در هر غمى باز گرديد اى رفيقانِ عزيز * مىندانم تا چه خواهد بود نيز گر ز ما پرسند بر گوييد راست * كان ز پا افتاده سر گردان كجاست چشم پر خون و دهن پر زهر ماند * در دهانِ اژدهاىِ دهر ماند هيچ كافر در جهان ندهد رضا * آنچه كرد آن پيرِ اسلام از قضا