فريد الدين العطار النيسابوري
98
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
مىببايد رفت سوىِ روم زود * تا شود تعبير اين معلوم زود . » چار صد مردِ مريدِ معتبر * پس روى كردند با او در سفر مىشدند از كعبه تا اقصاىِ روم * طوف مىكردند سر تا پاىِ روم از قضا را بود عالى منظرى * بر سرِ منظر نشسته دخترى دخترى ترسا و روحانى صفت * در رهِ روح اللَّهَش صد معرفت بر سپهرِ حسن در برجِ جمال * آفتابى بود امّا بىزوال آفتاب از رشكِ عكسِ روى او * زردتر از عاشقان در كوىِ او هر كه دل در زلفِ آن دلدار بست * از خيالِ زلفِ او زنّار بست هر كه جان بر لعلِ آن دلبر نهاد * پاى در ره نا نهاده سر نهاد چون صبا از زلفِ او مشكين شدى * روم از ان مشكين صفت پر چين شدى هر دو چشمش فتنهء عُشّاق بود * هر دو ابرويش به خوبى طاق بود چون نظر بر روىِ عُشّاق اوفكند * جان ، به دستِ غمزه ، بر طاق اوفكند ابرويش بر ماه طاقى بسته بود * مردمى بر طاقِ او بنشسته بود مردمِ چشمش چو كردى مردمى * صيد كردى جانِ صد صد آدمى