فريد الدين العطار النيسابوري

86

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

من نه پر دارم نه پا نه هيچ نيز * كى رسم در گَردِ سيمرغِ عزيز پيشِ او اين مرغِ عاجز كى رسد ؟ * صعوه در سيمرغ هرگز كى رسد ؟ در جهان او را طلبكاران بسى ست * وصلِ او كى لايقِ چون من كسىست در وصالِ او چو نتوانم رسيد * بر محالى راه نتوانم بريد گر نهم رويى به سوىِ درگهش * يا بميرم يا بسوزم در رهش چون نيَم من مردِ او اين جايگاه * يوسف خود باز مىجويم ز چاه يوسفى گم كرده‌ام در چاهسار * باز يابم آخرش در روزگار گر بيابم يوسف خود را ز چاه * بر پَرَم با او من از ماهى به ماه . هدهدش گفت اى ز شنگى و خوشى * كرده در افتادگى صد سر كشى جمله سالوسى تو ، من اين كى خرم * نيست اين سالوسىِ تو در خورم پاى در ره نِه ، مزن دم ، لب بدوز * گر بسوزند اين همه ، تو هم بسوز گر تو يعقوبى به معنى فى المَثَل * يوسفت ندهند كمتر كن حيل