فريد الدين العطار النيسابوري

مقدمه 65

ديوان عطار ( فارسى )

آن دهان نيست كه تنگ شكرست عقل مست لعل جان‌افزاى تست شمع رويت ختم زيبايى بسست يك روز بتم مست ببازار برآمد سرمست ببوستان برآمد جهان از باد نوروزى جوان شد باد شمال مىوزد طرّهء ياسمن نگر برقع از ماه برانداز امشب چون پرده ز روى ماه برگيرد چون زلف بىقرارش بر رخ قرار گيرد گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خيزد اى صبا گر بگذرى بر زلف مشك‌افشان او هرگز دل پرخون را خرّم نكنى دانم گر با تو بگويم غم افزون‌شدهء من خواجه تا چند حساب زر و دينار كنى علاوه بر اين ، سه قصيده در اين نسخه پيدا شد كه در ساير نسخ يافت نگرديد : 1 - قصيده‌اى كه 130 بيت است و چند بيت از اول آن افتاده است و در صفحهء 5

--> ششم و هفتم با اين غزل شيخ شيراز « سرمست ز كاشانه بگلزار برآمد » مقايسه شود چنين به نظر مىآيد كه شايد شيخ شيراز در اين موارد از شيخ نيشابور متأثر شده باشد ، ولى شهر پركرشمهء شيراز با آن معادن لب لعل و كان حسن و وضع بىمثالش شعر شيخ شيراز را تا به حد سخندانى بالا برده است .