عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

مقدمه 13

عوارف المعارف ( فارسى )

اوايل شعبان 539 ه در سهرورد ( سهراوگرد يا سرخاب كرت ) ، بخش قيدار زنجان ، كه سابقا شهركى بوده ، متولد شد . در جوانى به بغداد رفت و تحت تربيت عموى خود ، شيخ ضياء الدين ابو النّجيب سهروردى 46 ، علوم ظاهر و باطن را فرا گرفت و از مريدان وى گشت ، چنان كه در كتاب عوارف كرارا به گفتار او استشهاد و استناد كرده و مراتب ارادتش را نشان داده است . در فقه و حديث ، علاوه بر درك حضور ابو النّجيب ، به محضر ابو القاسم بن فضلان و ابو المظفر جلال الدين هبة اللّه شبلى و معمّر بن فاخر و ابو زرعهء مقدسى ( متوفى 566 ه ) و ابو الفتوح طائى ( 475 - 555 ه ) و عدّه‌اى ديگر از فقها و محدّثان نيمهء دوم قرن ششم ه رسيده است 47 . در تصوّف به شيخ عبد القادر گيلانى ( متوفّى 561 ه ) و شيخ ابو السّعود بغدادى ( متوفى 579 ه ) و شيخ ابو محمّد عبد اللّه بصرى ( 499 - 582 ه ) ارادت داشته است شيخ عبد القادر در حقّ سهروردى مىگويد : « انت آخر المشهورين بالعراق 48 » . شيخ بزرگوار سعدى ( ح 600 - 691 يا 694 ه ) ، افتخار شاگردى سهروردى را داشته و از او چنين ياد مىكند : مرا شيخ داناى مرشد شهاب * دو اندرز فرمود بر روى آب يكى آنكه در جمع بدبين مباش * دگر آنكه در نفس خودبين مباش به گفتهء جامى ( 817 - 898 ه ) ، شيخ مدتى از عمر خود را در عبّادان با بعضى از ابدالان سپرى كرد . شيخ سعد الدّين حموى ( متوفى 650 ه ) در حق وى گفته است : نور متابعة النّبىّ ( ص ) فى جبين السّهروردى شىء آخر 49 » . سهروردى فقيهى صالح و حكيمى واعظ بود و هر سال به زيارت مكّه و مدينه مىرفت . در آخرين سفر حجّش ، به سال 628 ه ، ميان او و ابن فارض ملاقاتى دست داد كه شرح آن به نقل پسر ابن فارض چنين است : « اصحاب كثيرى از اهل عراق با سهروردى به اعمال حجّ مشغول بودند . مردم ، در طواف كعبه و وقوف در عرفه ، دور شيخ گرد آمده به گفتار و كردارش اقتدا كرده بودند . وى را گفتند : ابن فارض در حرم است . شيخ به ديدار او شتافت و با چشمى گريان گفت : آيا من به راستى نزد خدايم و آن‌چنان‌كه اين قوم در حقّ من مىپندارند ، در چنين روزى از حضرت محبوب يادى شايستهء او كرده‌ام ؟ ابن فارض بيرون آمده به دو گفت : لك البشارة فاخلع ما عليك فقد ذكرت ثمّ على ما فيك من عوج سهروردى با شنيدن اين بشارت نعره‌اى زد و آنچه داشت فروريخت . مشايخ حاضر و ديگر ياران به او اقتدا كردند . لحظه‌اى بعد سهروردى را جستند و نيافتند . من در اين سفر از دست شيخ شهاب الدّين خرقه پوشيدم 50 » . داراشكوه ، در سفينة الاوليا چاپ هند ، ( ص 113 ) لقب سهروردى را « شيخ الشّيوخ » نوشته و دو كرامت از كرامات او را نقل كرده است .