عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

51

عوارف المعارف ( فارسى )

قرابتى ندارند ، به نزديك ايشان مقيم شوند ، تا از رنج راه و عناى سفر بياسايند . و شرط آن باشد كه ظاهر و باطن با يكديگر راست دارند . و از حقد و حسد و عداوت با يكديگر پاك باشند . و از سر صداقت و مودّت جمع شده باشند ، بىشايبهء ريا و تكلّف . شرط آنست كه ترك تنعّم و الوان طعام كنند و بر سفره نان خورند متابعت سنّت را . انس مالك - رضى اللّه عنه - مىگويد كه : رسول - صلّى اللّه عليه - طعام خوردى ، و آنچه حاضر بودى بخوردى ، و استدعاى طعام ديگر نكردى . شيخ - رحمة اللّه عليه - [ مىگويد ] : بعضى از صلحا و عبّاد ، عزلت اختيار كردند مخافت آفت را ، و سلامت در وحدت ديدند . و طايفهء ديگر ، به وفور علم و شمول مقام و حال ، اختيار صحبت و جمعيّت كردند بر سر سجّاده . و ببايد دانست كه : سجّادهء صوفى گوشهء او است . بىاجازت وى نشايد بر سر سجّادهء وى نشستن . و ترتيب دادن سجّاده پسنديده است متابعت سنّت را . عايشه - رضى اللّه عنها - روايت مىكند : از بهر رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - بهر نماز تهجّد را حصير بگسترانيدمى ، تا بر آن در شب [ نماز ] گزاردى . شيخ گفت : در خانقاه پيران و جوانان حاضر باشند و در آنجا خلوات باشد . خلوت‌ها به پيران اولىتر ، تا در حركات و سكنات مستقل راى خود باشند . و گاهگاهى راحتى به نفس مىرسانند و با او رفيقى مىكنند در استعمال اعمال ، و جوانان را جمعيّت لايق‌تر ، تا مجال هوا و راحت نفس بر ايشان تنگ آيد از بهر نظر جماعت و نفس ايشان رياضت و مجاهدت و مكابدت كشيدن عادت كند . و شرط جمعيّت و صحبت آنست كه آن جماعت در طاعت متابع شريعت باشند ، و مؤدّب و مهذّب باشند به آداب شريعت و طريقت ، و ايشان را هيچ شغل نباشد الّا ، مشغولى به حق تعالى . و اگر جوانان را در جمعيّت فترتى يا زيانى و نقصانى روى نمايد در طاعت ، اولىتر آن باشد كه خلوت اختيار كنند . و پيران ، آن خلوت بديشان ايثار كنند ، تا در استدامت طاعت فترت و كسالت راه بديشان نزند . و در خانقاه خادمى بايد ، و خدمت آن كس را باشد ، كه قريب العهد باشد به رسيدن خانقاه . و لذّت طاعت و حلاوت معاملت به حلق جان او نرسيده باشد ، تا به بركت حسن خدمت ، ذوق طاعت بيابد ، چه خدمت كردن ، شعلهء ارادت مشتعل‌تر گرداند ، كه مريد در بدايت ذوق طاعت نيافته باشد . و نسيم ارج تلاوت قرآن به مشام جان او نرسيده باشد ، و اگر در مبدأ ، او را نماز نوافل فرمايند ، ملالت و بطالت بر وى غالب شود و بطالت دل را سخت كند . مصلحت وقت را او را خدمت فرمايند . و ببايد دانست كه خدمت كردن نوعى است از جملهء عمل ، و راهى است از راه‌هاى بهشت ، اگر صدقى دارد در خدمت ، به سبب آن اوصاف پسنديده و اخلاق حسنه كسب كند ، و اگر رشيد باشد ، به حسن نيّت و صفاى طويّت به مقام ابرار و صلحا برسد . و هر آن كس كه محبّتى زيادتى ندارد با اين طايفه ، اولىتر آن باشد كه راغب صحبت ايشان نباشد ، كه از ايشان كارهاى متنوع صادر شود كه هر كس آن را [ فهم ] نتواند كرد ، و باشد كه انكارى ظاهر كند و از آن مضرّت و معرّت بيند . و طالب صادق و سالك