عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

45

عوارف المعارف ( فارسى )

ميراث به اسحاق - عليه السّلام - رسيد . چون اسحاق از دنيا بيرون رفت ، به ميراث به يعقوب - عليه السلام - ماند يعقوب آن پيراهن را ، در تعويذى تعبيه كرده بود و بر گردن يوسف بسته ، چون او را در چاه خواستند انداخت ، او را برهنه كردند ، جبرئيل - عليه السّلام - آن تعويذ را بشكافت و پيراهن از آنجا بيرون آورد و در يوسف - عليه السلام - پوشانيد . و به بركت آن ، از چاه به جاه و گاه رسيد . چون مدّت فراق يعقوب - عليه السّلام - به آخر رسيد ، خداى تعالى ، يوسف را فرمان داد تا آن پيراهن را به يعقوب - عليه السلام - فرستد . كه بوى بهشت با وى همراه است . و فرمود كه هر بلازده‌اى كه بوى آن به مشام وى رسد ، دواى وى شود ، و از آن درد شفا يابد ، تا يعقوب نيز - عليه السلام - از آن رمد غم رهايى يابد و به حليت : « فَارْتَدَّ بَصِيراً » « * » مزيّن شود . پس ، خرقهء شيخ كامل همين كار كند مريد را ، از جملهء علّت‌هاى ظلمت و دردهاى اخلاق ذميمه و مضايق كسالت و بطالت نجات دهد و به فضاى با صفاى اخلاق حميده و علم و معرفت رساند . و به بركت آن ، منظور نظر عنايت ربّانى شود و مقرّب لطف سبحانى آيد ، و ورد وقتش اين باشد بيت : از هجر به جان بخسته يا رب منم اين * وز محنت و غم برسته يا رب منم اين ! ديدار توام به خواب ممكن نشدى * با تو به طرب نشسته يا رب منم اين ! امّا خرقهء تبرّك ، آنست كه بعضى از مردمان خواهند كه خود را به زىّ صوفيان آراسته كنند . امّا به شرائط خرقه قيام نتوانند نمود . چه ، تصوّف نه لباس و خشن پوشيدن است چنان كه گفته‌اند شعر : ليس التّصوف بالخرق * من قال ذاك فقد خرق انّ التّصوّف يا فَتى * قلب يذوب من الحرق مردان رهش ، ز عشق جان‌ها دارند * در كلبهء درد خود نهان‌ها دارند اى شيخ مرقعى به صد رنگ مپوش * كايشان بجز از خرقه ، نشان‌ها دارند اين قوم را وصيّت بايد كرد به حفظ حدود شرع و مخالطت كردن طايفهء صوفيان . تا باشد كه به بركت آن و صحبت ايشان پنجهء عوايق اغيار ، از دامن روزگار ايشان كوتاه گردد ، و جوهر جان ايشان به تاب آفتاب وحدت ، مربّى شود . و دلشان ، از شوايب شكّ و شبهت برهد . و شرط آن باشد كه به مراسم آداب و دقايق حدود ايشان ، تحفّظ و تيقّظ واجب داند ، تا باشد كه جدّ طلب و شعلهء آتش ارادت در اندرون وى مشتعل شود ، و او را مستعدّ خرقهء ارادت كند . شيخ - رحمة الله عليه - گفت : خرقهء تبرّك از هيچ خواهنده دريغ نيست ، امّا خرقهء ارادت مقصور و موقوف است بر طالبان صادق و عاشقان مشتاق ، و خرقهء ازرق ، مخصوص نيست در پوشيدن ، الّا آنكه اگر ، شيخ مصلحت بيند كه غير ازرق در مريد پوشاند ، شايد ، و بر او اعتراضى نباشد . شيخ - رحمة الله عليه - گويد كه : شيخ ما ضياء الدّين ابو النّجيب - رحمة الله عليه - مريدان را گفتى در وقت خرقه پوشيدن كه :

--> ( * ) يوسف / 12 : 96 . قصص قرآن مجيد ( برگرفته از تفسير ابو بكر عتيق نيشابورى ) ص 140 .