عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
29
عوارف المعارف ( فارسى )
ريائى كه عمل را باطل كند . و ليكن وقت باشد كه ، عارف ، عملى يا حالى ظاهر كند از وفور علم ، از براى استجماع فضائل يا از براى تبديل اخلاق ، صورتبينان آن را ريا پندارند ، و آن خلاصهء حال عارف باشد ، بىشائبهء خلل و نقصان ، و عارفان را در اين احوال ، علمى هست غامض دور فهم ، كه غير ايشان بر آن وقوف ندارند . ملامتى در مقام اخلاص مقيم باشد ، و صوفى بر حقايق اخلاص مطلع بود . آوردهاند كه يكى را از ملامتيان ، به سماعى خواندند ، نرفت ، او را گفتند : چرا اجابت نكردى ؟ گفت : اگر حاضر شدمى و جدى و حالى از من ظاهر شدى ، و نمىخواهم كه كسى بر احوال من واقف شود . و گفتهاند : احمد بن ابى الحوارى نزد سليمان دارانى رفت - قدس اللّه روحهما - و گفت : شيخ ! من چون در خلوت مىباشم ، در معاملت با حق لذتى مىيابم كه در جلوت با خلق نمىيابم . سليمان او را جواب داد كه : اين از ضعف است . ملامتى ، به عروهء وثقى و حبل متين اخلاص استمساك و اعتصام كرده باشد ، و بر بساط صدق و ديانت ، و راستى و امانت مقيم شده ، امّا بقيه ديدن خلق حال او را شوريده و بشوليده مىگرداند ، و مشرب صفاى صوفى ، از اين كدورات مصفّى باشد ، سرّ « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » « * » نصب العين ديده و دل او باشد ، بلكه در جملهء مكوّنات و مخلوقات ، جمال مكوّن و مخترع بيند ، و مىگويد شعر : جهان را بلندى و پستى توئى * ندانم چهاى ؟ هر چه هستى توئى « * * » و ملامتى در پنهان داشتن حال كوشد ، يا از براى تحقيق اخلاص ، يا از براى ستر حال از چشم اغيار ، و ستر حال تمامتر است از تحقيق حال ، كه هر كه خالى شود با محبوبى كه سالها منتظر وصل او باشد ، كراهيّت دارد كه غيرى بر آن آگاه شود ، بلكه نخواهد كه كسى بداند كه ، او آن محبوب را دوست مىدارد ، و اين مقام اگر چه شرفى و فضيلتى دارد ، به نسبت حال صوفى ناقص است . و ملامتى مقدّم باشد بر متصوّف ، و مؤخّر باشد از مرتبهء صوفى . و ذكر گفتن پيش اين طايفه ، بر چهار قسم است : ذكرى است به زبان ، و ذكرى است به دل و ذكرى است به سر ، و ذكرى است به روح . هر آنگه كه ذكر روح قوت گيرد ؛ سر و دل و زبان خاموش شوند ، و آن ذكر مشاهده باشد . و هر آنگاه كه ذكر سر قوت گيرد ، دل و زبان خاموش شوند [ و آن ذكر هيبت باشد ] و هر وقت كه ذكر دل قوّت گيرد ، زبان فاتر شود ، و آن ذكر آلاء و نعماى حق سبحانه و تعالى باشد . و چون دل غافل شود از ذكر ، زبان به ذكر مشغول شود . و اين ذكر عادت باشد . و اين اذكار را هر يكى آفتى هست : آفت ذكر روح ، اطّلاع سر است بر او ، و آفت ذكر سر ، آگاهى دل است بر او ، و آفت ذكر دل ، وقوف نفس است بر او ، و آفت ذكر نفس ، رؤيت ذكر است ، و نظر بر ثواب داشتن ، يا گمان بردن كه به مقامى از مقامات اوليا و صديقان رسيده است ، يا طمع داشتن كه به
--> ( * ) قصص / 28 : 88 . ( * * ) شاهنامهء فردوسى چاپ بروخيم ج 4 ص 1003 .