عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
27
عوارف المعارف ( فارسى )
وراثت ، و حلقهء اصطفا و اجتبا ، ظالم و مقتصد و سابق جمع كرده است ، و ايشان را به مزيّت عنايت مخصوص گردانيده . بعضى از مفسّران گفتهاند كه : ظالم نفس ، زاهد است ، و مقتصد ، عارف است ، و سابق ، محبّ است . و بعضى گفتهاند : ظالم آن باشد كه از بلا بنالد ، و مقتصد آن باشد كه بر بلا صبر كند ، و سابق آن باشد كه ، لذّت رفاهيّت و خفض عيش ، در بلا بيند . و بعضى گفتهاند : ظالم آن باشد كه ، عبادت كه كند از سر غفلت كند ، و مقتصد آن باشد كه از سر طوع ، و رغبت و رهبت بندگى كند ، و سابق آن باشد كه ، بندگى خداى كه كند ، از سر هيبت و منّت و تعظيم كند . و بعضى گفتهاند : ظالم آن باشد كه ، ذكر خداى تعالى به زبان كند ، بىحضور دل . و مقتصد آن باشد كه ذكر خداى تعالى به دل كند . و سابق آن باشد كه ، به ظاهر و باطن ، به دل و به زبان ذاكر حق تعالى باشد . ابن عطا - قدس اللّه روحه - گفته است كه : ظالم آن باشد كه ، خداى تعالى را دوست دارد از بهر دنيا . و مقتصد آن باشد ، كه خداى تعالى را دوست دارد از بهر عقبى ، و سابق آن باشد كه او را هيچ ، مراد و اختيار نباشد ، مراد خود ، در مراد حق تعالى متلاشى كرده باشد . احمد عاصم - قدّس اللّه روحه - گفته است كه : ظالم صاحب اقوال باشد ، و مقتصد ، صاحب اعمال ، و سابق صاحب احوال . شيخ - رضى اللّه عنه - گفت : اين اقوال نسبتى دارد ، به حال صوفى و متصوّف و متشبّه ، و اين هر سه طايفه ، اهل فلاح و نجاتاند ، و از خزانهء بىكرانهء موهبت ، معرفت يافتهاند ، و خلعت كرامت پوشيده و خلوتخانهء سينه را ، به انوار اسرار حقيقة الحقائق منوّر كرده ، و قومى را كه مجالست ايشان اختيار كرده ، و مكنون ضماير وقف هواخواهى كردهاند ، ايشان را نيز در معرض نجات و رستگارى آورده و فرموده : هم القوم لا يشقى بهم جليسهم . يعنى : طايفهء صوفيان قومىاند كه ، خادم ايشان و هم زىّ ايشان ، و همرنگ ايشان ، و محبّ ايشان به سبب وجود ايشان ، محلّ منيف و منصب شريف بيابند ، و به شمول عواطف ايزدى ، مخصوص شوند ، و به سبب اين ، توفيق رفيق ايشان كردند . اللّهمّ اجعلنا منهم و معهم يا اكرم الاكرمين ، و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين . باب هشتم در بيان ملامتى و شرح حال او شيخ - رضى اللّه عنه - گفت : ملامتى قومى باشند كه به ظاهر چنان تعيّش كنند ، كه اهل ظاهر ملامت ايشان كنند ، و ايشان را حالهاى عزيز و غريب باشد . و طالب اخلاص باشند ، و هيچ آفريده ، بر اعمال و احوال ايشان وقوف ندارد . عن حذيفه - رضى اللّه عنه - قال : سألت رسول