عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )

22

عوارف المعارف ( فارسى )

نگاهدار ، كه فرزند خود را كه رعايت مىكنى ، و از آفات نگاه مىدارى . و ببايد دانست كه نياز و عجز و تواضع و شكستگى و استغاثت ، صفت اين طايفه است ، كه باطن ايشان منوّر شده باشد به انوار معرفت ، و سينه‌هاى ايشان گشاده شده باشد به ازهار يقين ، و دلهاى ايشان ، معتكف شده بر بساط قرب ، و سرّشان به حلاوت مكالمت رسيده . و بدين مقامات نتوان رسيد الّا به متابعت رسول - عليه السّلام - جنيد - رضى اللّه عنه - گفته است : « علمنا هذا مشتبك بحديث رسول اللّه - صلعم - » . يعنى : علم اهل طريقت به حديث رسول - عليه السّلام - چنان آميخته است كه تمييز آن دشخوار دست دهد . قال بعضهم : « من امر السّنّة على نفسه قولا و فعلا نطق بالحكمة ، و من امر الهوى على نفسه قولا و فعلا نطق بالبدعة » يعنى : هر آن‌كس كه ، سنّت رسول - عليه الصلاة و السّلام - به امير قول و فعل خود كند ، چشمه‌هاى حكمت از دل او بر زبان او پيدا شود . و در جملهء حركات و سكنات ، راستگوئى و راست‌روى ، بدّ لازم او شود . و هر آن‌كس كه هوا و شهوت نفس ، امير قول و فعل خود گرداند ، كژگوئى و كژروى و بىغيرتى و بىثباتى ناگزران حال او باشد و انواع فسادات از آن تولّد كند . و سر به ضلالت و گمراهى كشد ، كه بنياد راه تصوّف بر آداب است ، و هر آنگاه كه اين اساس محكم باشد ، هيچ خلل از آن پيدا نشود . [ و هر آنگاه كه در اساس خللى باشد ، در نهايت آن خلل ظاهر شود ، و آن بيچاره را ، از فوائد طريقت محروم گرداند ] . و آورده‌اند كه سلطان العارفين ابو يزيد بسطامى - قدّس اللّه روحه - روزى ياران را گفت : در اين نواحى شخصى است كه خود را به زهد و عبادت معروف و مشهور كرده است . برخيزيد تا به زيارت او رويم ، و مسافتى تمام بود از وطن شيخ تا متعبّد آن درويش ، بر اين عزيمت قصد او كردند . چون به نزديك وى رسيدند ، آن شخص ، آب دهان از جانب قبله بينداخت . شيخ چون آن بىادبى از وى بديد ، بر وى سلام نكرد ، و بازگشت و ياران را گفت : اين شخص را كه بر ادبى از آداب ظاهر امين نكرده‌اند ، چگونه وى را امين كرده باشند به مقامى از مقامات اوليا و صدّيقان ؟ . و از خادم شبلى - قدس الله روحه - پرسيدند كه : در وقت وفات از وى چه حال عجب ديدى ؟ گفت : در آن حال كه جملهء قواى نفسانى ، از وى ساقط شد ، به اشارت مرا گفت : تجديد وضوى من باز كن . اعضاهاى او را مىشستم . در حال روى شستن وى ، خلال ريش را فراموش كردم . دست من بگرفت و به نزديك ريش برد ، [ و خلال ريش بكرد ] . و در آن وقت سنّت را مهمل نگذاشت . و سهل - قدس الله روحه - گفته است كه : هر حالى و وجدى كه نه موافق كتاب و سنّت بود ، باطل باشد . اين است طريقت و راه و سيرت صوفيان كه نموده شد ، و هر آن‌كس كه دعوى مقامى يا حالى كند ، كه نه موافق كتاب و سنت باشد . آن دعوى وى زور و كذب و افتراى محض باشد ، نعوذ باللّه منه ، و صلّى اللّه على نبيّه محمّد و آله .