عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
12
عوارف المعارف ( فارسى )
تمام دارد . قال اللّه تعالى : « وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ » « * » يعنى هر كس كه اعراض كند از ذكر حق تعالى ، شيطانى بر او گمارند تا قرين و همنشين او باشد و او را از راه راست باز مىدارد ، و فترت و كاهلى در وى پيدا مىكند و او به گمان كژ و ظنّ خطا ، چنان پندارد كه و اصل است . و او را حاجت به اعمال بدنى نيست ، و اين ظنّ عين كفر و محض زندقه باشد . و ببايد دانست كه اعمال دل را فترت نباشد و نفس بيدار هرگز نخسبد و هر آنگاه كه دل آموختهء حضرت عزّت شود ، و مورد الهام غيبى صافى كند ، مستمع وحى بىواسطه شود . و دل را دو روى هست به يك جهت مايل روح است و به يك جهت مايل نفس ، اگر ميلان روحى بر او غالب باشد ، بدان مشغول شود كه او را به كار آيد ، در وقت گرفتارى . و اگر ميل نفس بر او غلبه دارد ، مستمع حديث نفس شود . و شيطان دست يابد ، و او را مشغول لذّات و شهوات اين عالمى گرداند . و در خبر آمده است كه : اگر نه شيطان را راهى بودى به حوالى دلهاى بنىآدم ، مغيبات ملكوتى در پيش نظر ايشان ، كشف شدى . حسين - قدس اللّه روحه - گفته است : بصيرت ارباب بصاير و معرفت عرفا ، و انوار علم علماى ربّانى ، و سباقت سابقان ازل و ابد ، و آنچه ميان اين هر دو مدخور است . نصيب دلى است ، كه فاهم و دريابنده است . « أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ » « * * » و آنچه به سمع دل بشنود گواهى دهد كه ، كلام حق سبحانه و تعالى است . و از غايت ذوق و شوق ، در استعمال آن سعى نمايد . و به خلوت و عزلت مشغول شود . و نصيحت زبان دل با نفس اين باشد در وقت عزلت : شعر اى خواجه ز دست خود چنين مسكينى * سلطان شوى ار به گوشهاى بنشينى گه بانگ قلم به گوش دل مىشنوى * گه نقش ازل ، به چشم جان مىبينى بعضى مىگويند : كه اين مواعظ دلى را باشد ، كه مجرد شده باشد از مكونات و مخلوقات ، به نور قوّت سامعه ، جملهء مسموعات مىشنود ، و به نور قوت بصيرت ، جملهء مبصرات حقيقى [ مىبيند ] . و جملهء مشهودات مطالعه مىكند . و در جملهء اشياء ، جمال حق سبحانه و تعالى مىبيند . و ورد وقتش اين باشد : شعر اين بس كه دو ديده در جمالت دارم * در هر چه نظر كنم ترا پندارم و حكما مثلى زدهاند از بهر تفاوت مستمعان ، گفتهاند كه : مثل مستمعان ، مثل تخمپاشنده است كه ، كف او پر از تخم باشد ، از او ، بعضى بر پشت زمين افتد . در حال مرغى آن را طعمه سازد ، و بعضى از آن ، بر سنگ سخت رسد ، كه اندكى خاك نمگن ، بر زور او باشد . از او نباتى
--> ( * ) زخرف / 43 : 36 . ( * * ) ق / 50 : 37 .