روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

مقدمه 25

عبهر العاشقين ( فارسى )

بود و گاه‌گاهى ( به ) پرسش شيخ آمدى . از جمله روزى فرزند خود قاضى القضاة عزّ الملة و الدين - رحمة اللّه عليه - به خدمت شيخ فرستاد ، از جملهء اتفاق آن لحظه شيخ در خلوتخانه آسايش فرموده بود . خادمان رفتند تا شيخ ( را ) خبر كنند . قاضى القضاة عزّ الملة و الدين احمد - رحمة اللّه عليه - رها نكرد و عزم مراجعت فرمود ، هنوز از خلوت بيرون نرفته بود كه شيخ از خلوتخانه بيرون آمد با هزاران ذوق ، از سر شوق از پى او برفت . چون او را بديد يكديگر در برگرفتند ، قاضى فرمود : « نخواستم كه خواب تو بشورانم . » شيخ فرمود : « اين لحظه رسول اللّه - عليه الصلاة و السلام - ( را ) در خواب ديدم ، گفت : « روزبهان ! برخيز كه فرزند من حاضر است و انتظار تو مىكند . » « 1 » مؤلف شد الازار نويسد « 2 » : « وى داراى قدر رفيع و نسب صحيح و مجد عالى بود ، سالها متولى قضاى شيراز و در علم و تقوى مشار اليه بود . خدا رتبه‌هاى دنيا و آخرت را در او جمع آورده بود ، و از راه حلال اموال بسيار و ضياع و عقار او را روزى داده بود ، و وى آنها را انفاق مىكرد و نعمت خداى را مىشناخت . ملوك ازو بيمناك بودند و بر او حسد مىبردند . بارى از جاه و جلال و كثرت اتباع او بترسيدند و او را به زندان درافكندند ، و شيخ زين الدين مظفر بن روزبهان « 3 » او را دوست مىداشت ، پس بدرگاه اتابك سعد شد و مىگفت : « النار ! النار ! » گفتند : « چه شده ؟ » گفت : « فرزند رسول خداى را به زندان

--> ( 1 ) - در شد الازار ص 293 داستان مذكور بين خود قاضى شرف الدين و روزبهان واقع شده . ( 2 ) - ص 292 - 3 . ( 3 ) - رك . شد الازار ص 227 - 30 و ص 3 همين مقدمه .