روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

42

عبهر العاشقين ( فارسى )

( 93 ) چون اين مقامها در مرد پديد آمد « 1 » ، سواقى 49 اسباب عشق در جان عاشق قلزم « 2 » عشق شد ، عشق در ظاهر و باطن سرايت كند ، و هيچ نفسى بر وى « 2 - 3 » بىلذّت عشق نگذرد « 3 » . آنگه در اين عشق حضور و غيبت باشد 50 ، سكر و صحو باشد 51 . آنگهش عشق خوانند كه اين صفات مجتمع شود . غايت عشق انسانى تا بدين دروازه است 52 ، زيرا كه جان در رؤيت صنايع « 5 » صانعست ، لكن عشق صانع از عشق مصنوع باز نمىداند ، زيرا كه مبدأ « 6 » 53 عشقست . ( 94 ) چون صانع « 7 » قديم حجاب عشق انسانى از پيش عشق ربّانى بر دارد « 7 - 8 » 54 ، « صار عشقه عشق الخاصّ » . اگر مريد از علل نفسانى در عشق انسانى مطهّر شود ، در عشق الهى راسخ باشد . و اگر بر « 9 » جامهء جان از « 1 / 9 » لوث شهوت « 2 / 9 » چيزى بماند ، در جهان عشق الهى از مركب حقيقت پياده رو باشد 55 . بهر حال كه عشق « 11 » پديد آيد ، اگر طبيعيّات و اگر روحانيّات باشد ، عشق در مقام خود محمود است ، زيرا كه عشق طبيعى منهاج عشق روحانيست ، و عشق روحانى « 12 - 13 » منهاج عشق ربّانى است . اثقال عشق الهى جز به اين مركب نتوان كشيد ، و راوق « 14 » صفاء صرف جمال قدم جز در اين اقداح افراح نتوان نوشيد « 15 » . اين « 1 / 15 » سه جوهر 56 به قصد معدن هميشه حركت مىنمايد . ( 95 ) اى دانهء مرغان 57 بستان ملك ! و اى آفتاب مشرق « 16 » ! اى ترك !

--> ( 1 ) آمد G : آيد A . ( 2 ) قلزم A : قلزوم G . ( 2 - 3 ) نفسى بر وى G : موى A . ( 3 ) نگذرد G : نگذارد A . ( 5 ) صنايع G : طبايع عاشق A . ( 6 ) مبدأ GA : مبتدى hG . ( 7 ) صانع C : صنايع A . ( 7 - 8 ) بر دارد G : دارد A . ( 9 ) بر G : - A . ( 1 / 9 ) از G : - A . ( 2 / 9 ) شهوت G : شهوات A . ( 11 ) عشق A : كه عشق G . ( 12 - 13 ) و عشق روحانى G : و روحانى A . ( 14 ) راوق G : رواق A . ( 15 ) نوشيد G : چشيد A . ( 1 / 15 ) اين G : و اين A . ( 16 ) و اى آفتاب مشرق G : - A .