روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
36
عبهر العاشقين ( فارسى )
« أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ » « 1 » 3 در جواب آمد ، زيرا كه آيات محلّ ايمانست 4 . ( 81 ) چون « 2 » دانست كه شهود جمال قدم در آيات نيست 5 ، سر به گريبان عشق 6 فروكرد ، گفت « إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي » « 3 » . چون از غير بيگانه آمد ، تا خود را در جمال جان خويش بازيافت ، از آيتهاء كون مرآت دل برگزيد ، زيرا كه حقّ را به ديدهء سر در آن آينه ديد 7 ، از آن گفت « إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ » « 5 - 6 » . يعنى مصفّى عن كدورات الكون بنور التجلّى ( 82 ) و فرق ميان مستحسنات و مستقبحات آنست كه حقّ تعالى « 7 » مستحسن را آينهء « 8 » لطف آفريد ، و مستقبح را آينهء « 1 / 8 » قهر . قهر محلّ نكرت آمد ، و لطف محلّ معرفت . اگر چه نكرت در حقيقت آلت معرفتست 8 ، نازكدلان « 9 » انس از رؤيت آن بگريزند ، زيرا كه لطيف صدمات قهريّات نتواند ديد « 10 » ، زيرا كه سيّد عالم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « 11 » - از مستقبح متنفّر بودى « 12 » ، كه روحانى كثافت جسمانى نتواند كشيد . ( 83 ) اگر بوالفضولى گويد كه آنچه در روى آدم پيداست ، در صورت مستقبح همانست ، بديع فطرت و سلالهء قربت نشناخته است . تو نيرنگ و رنگ و مكر و سخنان مزخرف او مشنو ، كه آن طاماتست . اگر گويد كه آن در اين پيداست ، محض ترّهات است « 16 » 9 . لكن « 17 » موحّدان دانند
--> ( 1 ) او لم تؤمن : ايضا . ( 2 ) چون G : و چو A . ( 3 ) سورهء 37 ( الصافات ) آيهء 97 . ( 5 - 6 ) سورهء 26 ( الشعراء ) آيهء 89 . ( 7 ) حق تعالى G : - A . ( 8 ) آينه G : از آينه A . ( 1 / 8 ) آينه A : آئنه G . ( 9 ) نازكدلان G : تا زندهدلان A . ( 10 ) زيرا كه . . . نتوان ديد G : - A . ( 11 ) صلى اللّه . . . سلم : صلى اللّه عليه و آله و سلم G ؛ - A . ( 12 ) متنفر بودى G ( متن ) : متغزر شدى hG ، متعرر شدى A . ( 16 ) ترهات است A : نزهاتست G . ( 17 ) لكن A : ليكن G .