روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

22

عبهر العاشقين ( فارسى )

خليل خواند ، و محمّد را حبيب - عليهما السّلام ، - و جميع مقامات - چون خوف و رجا و صبر و توكّل - جز رضا كه رضا صفت حقّ است ، و مهيّج « 2 » بشناخت قلوب عارفانست ، به رؤيت وارد غيب در جوار حقّ فنا شود ؛ جز محبّت كه محبّت صفت ذاتى است - كه عاشق و معشوق بدان موصوف‌اند ، - آن فنا نگيرد و زوال نپذيرد . در جنّت مأوى ، مفرّح دل اوليا عشق و محبّت حقّ است ، زيرا كه تأثير رؤيت جمال قديم و آلاء عميم است أزلا و أبدا ، لا يزول فى الدّارين حقيقة لا مجازا ، كه معدن اصليش عين اللّه است [ b 18 ] و آن را تغيّر نيست . ( 47 ) مايهء تو اينست ، فضيلت تو از شواهد اخبار و آيات و عقليّات . گرت بايد كه جان محبّت به ديدهء جان ببينى ، بجان من درآى ، تا در اوراق گل جان محبّتم تجلّى صرف محبّت - يعنى صد هزار صلصل و بلبل انفاس عشقى دردناك و خوش‌نوا در بساتين دل به آتش عشق جناح همّت محترق - يا بى ، كه جمله را جان روحانى در منقار عشق مانده است . عاشقان سوى حضرتش سرمست * عقل در آستين و جان در دست تا چو شوق براق دل رانند * در ركابش همه برافشانند .

--> ( 2 ) مهيج A : ممكن است « منتج » باشد .