روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

6

عبهر العاشقين ( فارسى )

در چشم صورت آمد ، و جنّى لعبتى ديدم كه بحسن و جمال جهانيان را در عشق مىداد « 1 - 2 » ؛ ازين كافرى ، رعنائى ، مكّارى ، زرّاقى ، شوخى ، عيّارى كه در طرف چشمش صد هزار هاروت و ماروت بود [ a 5 ] ، و در حلقهء زلفش هزار لشكر ابليس و قارون ؛ رنگ رخسارش زهره را خجل كرده ، و با مشترى در سماء بحسن و جمال مباهات نموده . ( 12 ) در تبختر آهوى عشقش شيران شكار كردى ، و به رعنائى زاهدان را از صومعهء ملكوت بيزار كردى ؛ از راه تبختر درو « 7 » نگاه كردم ، و از روى زهد پردهء شرم برگرفتم ، و به زبان لال او را مىگفتم : برتر از گوهرىّ و از عرضى * جملهء كائنات را غرضى ، عرش و فرشت سراى بارگهست * آفرينش ترا چو كارگهست . به شوخى اين چه نظرست كه در تصوّف ، در غير حقّ نگاه كردن كفرست ، و در عقل و علم ضايع كردن عمرست . ( 13 ) از سر خوش‌دلى گفتمش كه « در زمرهء عارفان عاشق توئى نگارا كه سخت در خورى ، اگر چه از آن شراب عشق در مجلس بيخودى با ما نخورى . » گفت مرا « از آن عالم باز آمدن غفلت است ، و بما نگرستن [ b 5 ] محلّ آفتست ، مگر ره گم كرده‌اى » . گفتم « 16 » « در عشق راه گم بسيار است ، و عقلها دست از سرمايهء عشق تو در آن عشق بىكار است « 17 » . با من بگوى در عين اللّه تو كيستى ، يا از سرّ افعال چيستى ؟ » گفت « سرّ

--> ( 1 - 2 ) در عشق مىداد : در غسق مىداد A و شايد « درد عشق مىداد » . ( 7 ) درو : در A . ( 16 ) گفتم : گفت A . ( 17 ) و عقلها . . . بىكار است A : شايد « و عقل را دست از سرمايهء + در آن عشق است » .