نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

9

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

خود مىفرمايد : چون چنين شنيدم مرا رغبت صحبت ايشان شد و خواستم تا كتاب شرح السنة را در خدمت ايشان خوانم . از شيخ روزبهان اجازت خواستم به تبريز رفتم و در خانقاه زاهديه در سر - ميدان عتيق فرود آمدم « 1 » . شيخ در حوزهء علمى ابو منصور تلمذ نمود . مباحثهء كتاب شرح السنة به اتمام مىرسيد ، روزى در حوزهء ابو منصور در حالى كه با جمعى از ائمه و مشايخ تبريز به بحث سرگرم بودند ، ناگاه شيخ و اصل بابا فرج تبريزى كه از اكابر مشايخ طريقت و اولياء اخفيا بود وارد مجلس درس شد . با ورود آن بزرگوار به حوزهء درس و بحث ابو منصور ، نجم الدين مجذوب او مىشود به حدى كه ادامهء مباحثه برايش غير ممكن مىگردد ، بابا فرج نيز نظرى به او افكنده در حالى كه تبسمى به لب داشت مجلس را ترك مىكند . نجم الدين مىفرمايد : به كلى از دست رفتم و از استاد خود امام پرسيدم كه اين درويش چه كسى است ؟ امام گفت : او از مجذوبان است و بابا فرج نام دارد « 2 » . نجم الدين آن شب را با ياد و خيال بابا فرج به سر مىبرد كه چگونه بابا فرج با يك نگاه آتش به جانش افكنده است ، صبح چون روزهاى گذشته به نزد استاد مىرود ، اين بار نه براى تلمذ و

--> ( 1 ) - روضات الجنان و جنات الجنان ج 2 ص 323 و جواهر الاسرار ج 1 ص 114 . ( 2 ) - جواهر الاسرار ج 1 ص 114 .