نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )

141

فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )

و عتاب و ضرب و شتم از شعله آن مىكاهد و آرزوى محب آن است كه پس از او محبوبش باقى نماند تا دست ديگران به دامن او نرسد . و گاهى عشق و فريفتگى در مخلوق به جائى مىرسد كه او ستار مىگويد انت ربى و لا رب لى سواك تو پروردگار منى و جز تو پروردگار ديگرى ندارم و شكى نيست اين كلمه از نظر عاشق كفر است ليكن اين كلمه در حال عادى به زبان وى نيامده و در حال بيچارگى بوده كه دم از آن زده و كسب اختيارى در آن مداخله نداشته است و اين كلمه را عاشق به زبان وى جارى مىسازد و سوزندگى اين آتش از ناحيه‌ى حبيب است و عاشق به زبان حال مىگويد تويى كه مرا در دين و دنيا به هلاكت رسانيدى و تو كفر و ايمان و آرزو و آخرين مرحله رغبت من مىباشى و تو منى ( حسين حلاج ) . عجبت منك و منى * افنيتنى بك عنى اذيتنى منك حتى * ظننت انك انى از تو و خودم در شگفتم زيرا تو مرا در خود فنا كردى و از خويشم در ربودى آرى مرا به خودت آن‌قدر نزديك ساختى كه پنداشتم من توام . فناى عاشق گاهى عاشق در عشق فنا مىشود و در اين هنگام تفاوتى ميان