نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )
136
فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )
و محبت ميوهء معرفت است زيرا كسى كه از نعمت محبت بهرهور نشده باشد از محبت بهرهء نخواهد داشت و چنانچه پيدا است محبت حضرت او نسبت به ما بيش از محبت ما نسبت به جناب او مىباشد و شكى نيست كسى كه دوستدار چيزى باشد همواره از او ياد مىكند و خداى سبحانه و تعالى فرموده دروغ گفته آن كسى كه مدعى محبت من باشد و حال آنكه چون شب بسر آيد مىخوابد و از من خاطر مىكند و نشانه ويژه محبت آن است كه در هر حالى كه باشد جز محبوب خويش ديگرى را نمىبيند و معلومى جز او ندارد . گفتگو راجع به محبت از سمنون محب ( مجذوب ) حكايت شده هرگاه در شونيزيه راجع به محبت سخن مىگفت قنديلهاى شونيزيه از جذبهء سخنان وى بىاختيار شده و به راست و چپ به حركت در مىآمدند . از وى خواستند تا دربارهء محبت سخنى بگويد در پاسخ گفت يقين ندارم در روى زمين كسى باشد كه شايستگى داشته باشد تا راجع به محبت سخنى بگويد . در همان حال پرندهء در برابر او به زمين نشست ، سمنون گفت هرگاه شايستهاى براى شنيدن حقايق محبت وجود داشته باشد همين پرنده است . سپس سمنون با آن پرنده دربارهى محبت سخن مىگفت و آن پرنده نوك به زمين مىزد تا خون از منقارش فروريخته و مرد .