نجم الدين الكبرى ( مترجم : محمد باقر ساعدى خراسانى )
13
فوائح الجمال وفواتح الجلال ( فارسى )
نجم الدين كامل مكملى كه از سينهء سيناى عارفان ، كامل زمان و اولياء و اصل دوران دم مسيحا يافته بود و از ساغر قلبشان جام شراب مردافكن نوشيده بود بنا بر امر پير و مراد خويش شيخ الورى اسماعيل قصرى عازم مصر شد . خود مىفرمايد : از آنجا - دزفول - عزم مصر كردم . چون رسيدم شيخ روزبهان پير و ضعيف گشته بود . مرا بنواخت و گفت : نجم الدين ما عصفورى برفت و شاهبازى باز آمد « 1 » . مدتى را به ديدوبازديد با مقامات علمى شريعت و شيوخ طريقت مصر اشتغال داشت . سپس در سن 35 سالگى به سال 575 هجرى قمرى عازم زادگاهش گرديد . با ورود به خيوه - جرجانيهء امروزه - پس از مستقر شدن و ديدوبازديد در خانقاهى به تدريس علوم اسلامى پرداخت . حوزهء درسش چنان مورد استقبال طلاب علوم و معارف اسلامى واقع شد كه در اندك زمانى آوازهء آن به مراكز علمى آن روز رسيد ، شخصيتهاى علمى براى ديدار اين استاد تازهنفس - عازم خوارزم مىشدند و چون ديگر تلامذه در آن حوزه علمى تلمذ نموده استفاده مىكردند شيخ نجم الدين در كنار تدريس علوم اسلامى به تربيت طالبان راه و شيفتگان قرب اللّه پرداخت و عاشقان سير و سلوك از گوشه و كنار بلاد اسلامى عازم خوارزم مىشدند تا هستى خويش را به آتش عشق او بسوزانند ، شيخ طالبان را تحت تعليم و تربيت قرار داده تا آتش به جانها افكنند ، سوختگان وادى عشق كه
--> ( 1 ) - جواهر الاسرار ج 1 ص 117 .