روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
56
شرح شطحيات ( فارسى )
و يكى زبان تمكين ، و بدان علوم توحيد گويند . و يكى زبان سكر ، و بدان رمز و اشارات و شطحيّات گويند . امّا زبان معارف مشكور نيست پيش اهل خصوص از علما ، و زبان توحيد مشكور نيست پيش خصوص خصوص اهل علم ، ليكن زبان سكر نزد ايشان راه ندارد كه از بواطن متشابهات مجهول نمايند ، و اين زبان صوفيان مست را است كه در رؤيت مشكلات غيب افتادهاند . چون از آن اشارت كنند ، علما بدان قيامت كنند ، نفير برآورند ، و بدين طعنها و ضربها كه گفتم بديشان قصد كنند . ( 88 ) چنين كند آنك خبر ندارد از جان بلعجب در رنگ بوقلمون نيمرنگ جان عشق آدم در آن دم كه شمّهاء درد بمشام جان غيب از جان غيب شنود ، درد را درد داند و عشق را عشق . چون اهل را بديد ، درد جان را گفت « إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ . » « 13 » بيت : آن كس داند حال دل مسكينم * كو را هم ازين نمد كلاهى باشد . 10 فصل در معنى ظاهر لغت شطح كه وجهش در عربيّت چونست و چرا صوفيان آن را شطح گويند ( 89 ) در عربيّت گويند شطح يشطح ؛ اذا تحرّك ، شطح حركت است ، و آن خانه را كه آرد در آن خرد كنند مشطاح
--> ( 13 ) سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 86