روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
585
شرح شطحيات ( فارسى )
چون اوّل الدّنّ دردىّ باشد ، آخرش چون بود ؟ » ( 1159 ) قال : در طلب مشاهده نسبت عشق ازيشان ببريد « 2 » ، و فدا كردن وجود در معرفت بجان بخريد « 3 » ، در بلاء مجاهدهء نايافت حقيقت ذات قديم بماند . گفت « مرا با اين بلا با صحبت اهل علّت چه كار من ؟ مخالف آن خلافم ، و موافق عزلت خويش ، صحبت به اسما حجاب انس است . از آن وحشت دورى اقتضا كند . از صومعهدار صحن خلوتيان منزل دنا بشنو كه چون در محلّ انفراد گفت « الوحدة خير من جليس السوء » . جانا ! در سرّ وحدت عشق علّت نسبت عالم و آدم نبيند ، زيرا كه راه عدم بقدم فروبستند . عشق « أَ لَسْتُ » پيش از « أَ لَسْتُ » « 10 » بىآدم از سر گرفتند . نبينى كه خردبخش جانآراى - عليه السّلام - از حجاب « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ » « 11 » و تقلّب « وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ » « 12 » چون عهد عشق با عين قدم برد ؟ گفت « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين » . ( 1160 ) فى المناجاة : اى بلبلان گل نگار ربيع ظهور تجلّى تو ، ( كه ) در زبان بىزبانى صد هزار ترنّم نواى هستى تست ! اى قديرى كه اعلام شعر كائنات مرقوم عجيب نفس كاف و نون تست ! بعزّتى كه ديموميّت را صفت است ، كه اين دل درد خوار از نايافت را در يافت حلاوت جلال و جمال تو از عشق تو ، در عشق تو ، در شوق تو پيروز بخت گردان .
--> ( 2 ) ببريد M : ببرند S ( 3 ) بخريد : بخرند SM ( 10 ) أَ لَسْتُ : سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171 ( 11 ) وَ لَقَدْ خَلَقْنَا . . : سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 12 ( 12 ) وَ تَقَلُّبَكَ . . : سورهء 26 ( الشعراء ) آيهء 219