روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
583
شرح شطحيات ( فارسى )
( 1155 ) قال : بدين سخن آن خواهد كه آدم به بهشت ممتحن بود ، و به دو بقاياى علل مانده بود . به آن علّت انسانى از مشاهده و محاوره بازماند « 3 » براى گرسنگى و تشنگى ، و به دانهء گندم در دام امتحان جنّت افتاد . آمدنش از بهشت جزاء در بهشت رفتن بود . اين دو امتحان حال « وَ عَصى آدَمُ » « 5 » از نور قدم كى بود ؟ حديث أَلَّا تَجُوعَ » « 6 » باز آن همه علّت در اصطفائيّت آدم اثر نكرد « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ » « 7 » . انبيا و أوليا از علل انسانى در عالم جسمانى بيرون نيستند « 8 » ، ليكن بجان روحانى هر زمان هزار بار از عالم و آدم بيرون شوند . بصفات صمديّت جوهر صمدانيان يابند ، و از اصداف بحر تجلّى در درج تدلّى آرند . 465 فصل ( فى شطح الحصرى أيضا ) ( 1156 ) حصرى در شطح گويد كه « علمى كه ما برآنيم ، واجب كند انكار جملهء معلوم و مرسوم ، و محو جملهء معلول . هر چه پيدا شود ، محو گردد . » ( 1157 ) قال : اين شطحى بس عجيب است ، يعنى علم ما علم معرفت است ، و اللّه - سبحانه و تعالى - معلوم ماست . پيش معلوم ما
--> ( 3 ) بازماند : بازماندند SM ( 5 ) وَ عَصى آدَمُ : سورهء 20 ( طه ) آيهء 119 ( 6 ) أَلَّا تَجُوعَ : أيضا ، آيهء 116 ( 7 ) إِنَّ اللَّهَ . . : سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 31 ( 8 ) نيستند : نيست SM