روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
49
شرح شطحيات ( فارسى )
درين ساعت مىبرند كه مرا قتل كنند . شيخ گفت : برو به سلامت ! چون او برفت ، حسين در ميان سراى خانه به زانو مستقبل بنشست . هر دو دست را به آسمان برداشت . سر در پيش انداخت ، به انگشت سبّابه اشارتى مىكرد . » ( 77 ) « ناگاه بگريه درافتاد ، و چندان بگريست كه از اشك او زمين تر گشت ، مدهوش شد . روى بر زمين نهاد . شقشقه بر زبانش افتاد . ناگاه امير حبس « 7 » درآمد . حسين گفت : چبود ترا ؟ گفت : مرا عفو كردند . پرسيد : حال چگونه بود ؟ گفت : چون مرا به حضرت خليفه بردند ، فرمود : تا اين ساعت بر آن بودم كه ترا هلاك كنم . اين زمان دلم بر تو خوش شد ؛ برو ، كه عفو كردم . پس حسين خواست تا روى را از اشك پاك گرداند . ازو تا بحبل و روى ستره مسافت بيست گز بود . دست فراز كرد و روى ستره برگرفت . ندانم دستش دراز شد ، يا روى ستره پيش آمد . آنگاه برون آمدم و پيش ابن عطا رفتم ، و پيغام بگزاردم . گفت : اگر او را باز بينى ، بگو كه : اگر مرا بگذارند . » ( 78 ) شنيدهام كه حسين در مكّه رفت سالى ، بر سر سنگى بنشست ، بروز و شب از آنجا برنخاست . هر شام قرصى و كوزهئى آب پيشش آوردندى . چهار جانب قرص بگزيدى و باز سر كوزه نهادى ، و آنگاه از پيشش برگرفتندى . حاجتش به وضو ساختن نيامد . ابن خفيف گويد « از ابو اليمان واسطى شنيدم كه گفت : چون
--> ( 7 ) امير حبس : امير حسن SM