روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

540

شرح شطحيات ( فارسى )

باشد ، و ذات توحيد باشد . اگر گويم كه نه ذات است ، او را مخلوق خوانده‌ام . اگر گويم ( كه ) اسم و مسمّى واحدست ، معنى توحيد چبود ؟ اگر گويد كه اللّه « 3 » ، اللّه اللّه ( و ) عين عين بود ، و هو هو . » ( 1033 ) قال : يعنى توحيد ذات بود . مقصود او - رحمة اللّه عليه - بدين اشارت نفى حلول است از نفس خويش و اظهار انكار « 5 » بر حلوليان . چون حلولى باشد آنك در افراد قدم از حدوث چنين باشد حال وى درين معنى چون حال انبيا و صدّيقان باشد ، مقدّس از تشبيه و تمثيل و كيفيّت و حلول گفتن ؟ اهل بغداد بىحقّش كشتند . جزا بيافتند بقتل خليفه و غرق بغداد به دجله . بدين جمله خبر داده بود حسين بن منصور . ( 1034 ) ياد كرد - رحمة اللّه عليه - اين جاى طاسين نفى علل ، و اين دايرات با اين لام ألفات صورت اوست . « اوّل ازلست ، و ثانى مفهومات ، و ثالث جهت ، و رابع معلومات . » گفت « ذات نيست دون صفات . اوّل درآيد از باب علم و نبيند « 15 » . دوّم درآيد از باب صفا ، و نبيند . سيّوم درآيد از باب معنى ، و نبيند . چهارم درآيد از باب فهم ، و نبيند ، نه بذو ، و نه بشا ، و نه بقا ، و نه بما . » « 17 » ( 1035 ) قال : امّا « ما » آنچ وصف كردند ، و « ذا » آنچ بود ،

--> ( 3 ) اگر گويد كه اللّه . . . SM : ان قال اللّه فاللّه اللّه و العين العين و هو هو A ( 5 ) انكار S : بانكار M ( 15 ) و نبيند : فما وجد A ( 17 ) و نبيند نه بذو و نه بشا و نه بقا و نه بما SM : فما وجد لا على ذا و لا على شا و لا على قا و لا على ما A يعنى نه به « ذات » و نه به « شىء » ( مشيئة ) و نه به « قال » و نه به « ماهيت »