روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

534

شرح شطحيات ( فارسى )

و موحّد و موحّد در رسم سه « 1 » است ، و در حقيقت يكى . حدّ ندارد . او از اشارت موحّدان منزّه است ، زيرا كه به اين است از اشارت خلق . قيل « من أشار اليه فهو ثنوىّ ، و من أومى اليه فهو عابد وثن . » اين آخر طاسين توحيدست . 352 فصل ( فى شرح طاسين الأسرار فى التوحيد ) ( 1023 ) صفت طاسين اسرار در توحيد چنين است . گفت « اسرار ازو نازع « 9 » است ، و به دو بازع « 8 » است ، و درو وازع « 10 » است ، نه درو لازم است . ضمير توحيد صاير است ، نه در ضمير ( بلكه ) ضمير ضمير « 11 » هاء اوست « 12 » . ديگر هاء اوست . موحّد نگردد « 13 » . اگر گويم : توحيد ازو پيدا شد ، - ذات را دو ذات نهاده‌ام ؛ آنچ پيدا شد ذاتى ، و ذات چون نه ذات باشد ؟ ذات است و نه ذات است . پنهان كرد ، چون پيدا شد ؟ كجا پنهان شد ، كه كجا نيست ؟ نه « ما » و نه « ذا » و نه « أين » او را درنگيرد « 15 » ، زيرا كه به دو خلق اوست ، و « أين »

--> ( 1 ) سه : شبه SM ثلاث A ( 9 ) نازع S : نازغ M نازغة A ( 8 ) بازع SM : بازغة A ( 10 ) وازع S : وازغ M وازغة A ( 11 ) نه در ضمير ( بلكه ) ضمير ضمير : لا فى الضمير بل ضمير الضمير A ( 12 ) هاء اوست . . . SM : هاءه ثم هاءه A ( 13 ) موحد نگردد SM : الموحد لا يحد A ( و ذيلا « موحد را حد نگويند » ) ( 15 ) و نه اين او را درنگيرد : اين اوراد درنگيرد SM و الاين لا يضمنه A