روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

476

شرح شطحيات ( فارسى )

( 880 ) قال : يعنى از آن « إِنِّي أَنَا اللَّهُ » « 1 » پيدا شد و از من « أنا الحقّ » . اگر درخت بريدن روا نيست « 2 » ، پس كشتن و سوختن ما از چيست ؟ اشارت كرد درين كلمه . گفت « حقيقت حقيقتست ، و خليقت خليقت . تو خليقت بگذار ، تا تو او باشى ، و او تو باشد من حيث الحقيقة ، زيرا كه من واصف‌ام « 5 » ، و وصف وصف واصف است به حقيقت . پس واصف چون باشد ؟ » حقّ او را گويد كه « تو راهنماى بر دليل نه بمدلول ؛ اوّل من دليل دليلم » . آنگه گفت كه « حقّ مرا جاى حقيقت كرد بعهد و عقد و وثيقه . شاهد من سرّ ( سرّ من ) است بىضمير من « 8 » ؛ اين سرّ منست وراى طريقت . » گفت « حقّ با من گفت از جنان من ، علم من به زبان من « 10 » . مرا نزديك كرد به خود بعد از بعد من ؛ خاصّ گردانيد مرا و برگزيد مرا . » ( 881 ) قال : ياد كرديم علم ظاهر حقيقت و باطن آن . آنگه او ياد كرد وصف مناهجها و مشاربها و صعوبت مسالكها . غريب در معرفت در بدايت محتاج ممارست آن حقيقت باشد ، چنان كه بشمارند از مقام اربعين ، تا معروف شود در معرفت و مقتدا شود در حقيقت « 15 » . اين غريب از سلّاك است نه از اهل جذب ، زيرا كه ايشان را مقام نيست . نصب سالكان را ، و طرب مجذوبان را . سالك راه رود بمجاهدات ، و مجذوب بپرد بمشاهدات . پس لا بدّ « 18 » سالك را از مقامات . شرح اين كلمات در

--> ( 1 ) إِنِّي أَنَا اللَّهُ : سورهء 20 ( طه ) آيهء 14 ( 2 ) بريدن روا نيست : بريدن را نيست SM ( 5 ) واصف‌ام S : وصف‌ام M ( 8 ) سر ( سر من ) است بىضمير من SM : سر سرى بلا ضميرى A ( 10 ) علم من به زبان من SM : فكأن علمى على لسانى A ( 15 ) در حقيقت SM : فى الطريقة A ( 18 ) لا بد : + بود SM