روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

424

شرح شطحيات ( فارسى )

261 فصل ( فى الشطحيّة 33 للحلّاج ) ( 763 ) از شطحيّات حسين روايت كند شيخ كبير أبو عبد اللّه ابن خفيف - قدّس اللّه روحه - كه « حسين در اصفهان برسيد ، و على سهل صوفى - رحمة اللّه عليه - در حلقه نشسته بود . حسين منصور برابرش بنشست . گفت : اى بازارى ! در معرفت سخن مىگوئى ، و من زنده‌ام ! و ميان صحو و اصطلام هفتصد درجه است ، و تو نشناخته‌اى ، و بوى آن نشنيده‌اى . على سهل گفت : شهرى كه مسلمانان در آن باشند ، نشايد كه تو در آن شهر باشى . سخن بپارسى رفت ، حسين منصور ندانست كه او چه مىگويد . برپاىخاست . مردم در قفاء او افتادند ، تا خانهء او ببينند و بركنند . شخصى بيامد و بحسين گفت : بيرون شو ازين شهر پيش از آنك ترا بكشند . راه را خلاف كرد ، و بشيراز آمد ، ليكن چنان نمود كه بآذربايجان مىروم . بروايتى ديگر شنيده‌ام كه گفتند كه بيرون شو تا ترا نكشند ، يا در فلان موضع رو تا ترا نبينند . گفت : الاعتصام من اللّه ، به غير اللّه شكّ فى اللّه . » ( 764 ) قال : صادق بود . درين سخن محض عبوديّتست . معرفت به كلّيّت است كه اعتصام نكند الا حقّ ؛ به رخصت بازنگردد ، زيرا