روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

414

شرح شطحيات ( فارسى )

و ربوبيّت يافتى ، دست از معرفت بدار . از عيان توحيد بگذر . سرّ « ما زاغَ الْبَصَرُ » « 2 » سكر وحدت را شكر بگوى . دلير « لا احصى ثناء » بگوى . آنگه از خود خاموش شو ، از خطاب و سمع بگذر . صفات را بىافعال مسافر باش ، قدم را بىصفت طلب كن ، وجود خود را تير قوسين ازل و ابد را هدف كن . چون در بحر قدم غرق شدى ، آنگه خود را طلب كن . اگر حقّ بينى ، هنوز در محلّ بندگى آى . اگر خود بينى ، سرّ اتّحاد يافتى . آنگه مكر قدم برانديش ، تا هم آنجا بنمانى ، كه محلّ استدراج است . جزاء فناست آن بقا . اگر باقى شوى ، با نصيب خويشتن آى . اگر اتّحاد محو شوى ، و از محو محو شوى ، و از حلاوت محو محو ، آنگه به نيستى حقّ هستى ازل گزاردى . 253 فصل ( فى الشطحيّة 26 للحلّاج ) ( 746 ) از حسين پرسيدند كه « محبّت چيست ؟ » گفت « از جنّت قلب است ، و جنّت قلب لبّ اوست « 15 » ، و لبّ موضع لطيفه است ، لطيفه مقام حقّ است ، مقام حقّ تملّق است به دو . » ( 747 ) قال : صادق است . لبّ موضع لطيفه است . لطيفه در دل « 17 » روح ناطقه است . آن لطيفهء الهى مقام نظر تجلّى حقّ است . در آن

--> ( 2 ) ما زاغَ . . : سورهء 53 ايضا ، آيهء 8 ( 15 ) از جنت ( بهتر « حبة » ) قلب است و جنت ( بهتر « حبة » ) قلب لب اوست SM : من حبة و حبة القلب من لبه A ( 17 ) لطيفه در دل . . : اللطيفة فى القلب معدن الروح و الروح هى اللطيفة الالهية A