روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
411
شرح شطحيات ( فارسى )
منزّه دانيم از تقرّب بندگان . به تو بيزار گشتم از وحدانيّت گفتن موحّدان تو . » ( 740 ) قال : كلمهء غيرتست بر خلق ، و اعتراف بعجز از كنه معرفت . اشارت كرّوبيان ببين در گفتن « ما عبدناك حقّ عبادتك ، و ما عرفناك حقّ معرفتك . » حسين در آن ساعت مشاهد عين تنزيه قدم بود . اوصاف خليقتش متلاشى در ازل سلطان احديّت چنان قاهر ديد ، كه از عرش تا بثرى به سطوت قدم مضمحل كرده بود . حدثان در پرستش لايق بوقوف بجناب ازل نمىديد . هر چه آيد از افعال نزد صفات بكون مردود است . قدم قدم داند كه « ما وصفه غيره . » بيت : چه مسلمان چه گبر بر در او * چه كنشت و چه صومعه بر او 251 فصل ( فى الشطحيّة 25 للحلّاج ) ( 741 ) در شطح اشارت كند كه « جملهء حجاب ببريدم ، تا جز حجاب عظمت نماند . آنگه گفت كه روح را بدل كن . گفتم « 16 » : نمىكنم . مرا ردّ كرد بخلق ، و مرا بديشان فرستاد . » ( 742 ) قال : حجاب خلقيت است ، بسيار نيست قطع حدثان . حجاب عظمت قهر حقّ است ، در بريدن آن راه نيست . حقّ ازو فنا خواست . او از حقّ طلب حظّ كرد ، چنانك سنّت اولياست در حبّ حيات از براى
--> ( 16 ) گفتم S : گفت M