روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
17
شرح شطحيات ( فارسى )
جلال صمديّت از خلوّ كون وحشت نبود ، بىتحبّل و بىكيفيّت كنه هستى هست بر هست تجلّى كرد و امر در صفات بسان آمد ، نگارستان امر را بر نقوش مرقوم افعال گشت . ( 26 ) بىزمان ( و ) مكان عدم در عدم محو قدم صد هزار پردهء نور نور ببست . آنگاه بىگذشتن زمان پيش از آمدن حدثان و اوان تأثير تجلّى قدم بر عدم پديد آمد . مقدحهء « 6 » نعوت جلالى را بر احجار علم ارادت زدند ، بىرسم تغيير از لطف لطيف قدرت لطائف جان بنقش خاتم صفت مصور شد ، و به ارادت حادث بىعلّت تلاصق و تناسخ و تولد ( و ) تغيير موجدى در وجود پديد آمد ، حدثى غريب بود و نفسى كريم ، به حق قايم ، از حد كيفيّت و هم برون شده در بىمحلّى محلّى نيافته ، در عالم « 11 » يكتائى زحمت عالم عدم نديده ، نه در عناصر او را اماكنى ، و نه در اعصار او را شواهدى . ( 27 ) آن نوزاده در سراى وحدت از تجلّى قدم مضطرب ، نه عقلى كه با او مشورت كند ، نه علمى كه باز مشاورت طلب كند . منتظر زمان بىزمان شده ، عاشق مباشرت جان هر جان گشته ، هم در نيستى بيند خود را ، تا ناگه شهر امر در عالم افعال آورند ، و از افعال ابريشم خيام ملكوت بتنند . رقام صفات بر وى دواير شواهد نقش عين اللّه بنگارد . ارواح ساده را از حبس عدم بيرون آرند ، و در اقفاص كون بدارند ، ناگاه دانهء نيستى فنا خورد و كاه بر جان لباس نايافت درد ، اسرار ارواح از روى اشتياق بر ناديده بانگ در بانگ زنند كه اين چه شراب پرخمار بود ،
--> ( 6 ) مقدحه S : مقلعه M ( 11 ) در عالم : و عالم SM