روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
102
شرح شطحيات ( فارسى )
گويد . ر ؟ رلى ( ؟ ) در او ر ؟ ؟ ؟ د ( ؟ ) ازليّات را تا در مرغ قدم سبحانى شوى . در حقّ به كار حق باش ، تا بر حرير جان رقم جانان شوى . ( 163 ) آنگه بدانى كه چه مىگويد مجنون در حقّ ليلى در ميل عشق مولى حديث « أنا من أهوى و من أهوى أنا » ممكن شود ، كه تعزّز به كبريا حقّ كرد « وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ » « 5 » . و نيز ممكن شود كه از سر غيرت مؤذّن را برزد ، گفت : بيچاره آ ! اين كه تو مىگوئى در خورد من و تست ، او بىمن و تو متعزّز بكبرياء قدمست . خود گويد چنانچه خود خواهد كه او بدان سزاوار است . اين تفسير « لا احصى ثناء » است « 9 » . چون عربده كنم ، قدم از من پنهان شود . من همه خود را بينم ، او مرا ديوانه كند ، تا هر چه خواهم بىاو ازو با خود و خلق گويم . 54 فصل ( ايضا فى شطحيّات ابى يزيد ) ( 164 ) يكى در بايزيد بكوفت ، گفت « كرا مىطلبى ؟ » گفت « بايزيد را مىطلبم . » گفت « سى سالست تا بايزيد در طلب بايزيد است . و او را نديد ، تو او را چون خواهى ديد ؟ » ( 165 ) قال : بدين سخن جان گمگشته مىخواست كه مسلوب فيض ازل بود . عقل نه مانده بود در ربوبيّت ، حسّ عاجز در عبوديّت ، روح بىخود در عظمت ، سرّ در نور قدم متلاشى ، خرد چون ديوانه ، فهم در حكمت بسوخته ، و هم در طلب حيران گشته ، خيال در نايافت
--> ( 5 ) سورهء 63 ( المنافقون ) آيهء 8 ( 9 ) ثناء است : + دوستى SM