روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
98
شرح شطحيات ( فارسى )
چرا كشتند ؟ روى نيكوش چرا شستند ؟ مسيح چرا در تحت طارم فلك پنجم گريخته است ؟ از بيم « تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ » « 2 » گويند . افصح ملكوت و شاه جبروت وراى قمّهء عرش از چه در « لا احصى ثناء » خاموش شد ، چون قاموس كبريا در جوش شد ؟ هان كه مرغ ازل گريخت ، و شمشير وحدت خون ابد ريخت . عصر اعصار با عنصر و طبايع در كتم عدم نهان شد . اخضر اثير بنشاند . نيستى حدثان حدثان را بخواند . چون از صحن سماء كبريا غبار كون برخاست ، اين ما و من چراست ؟ 49 فصل فى تعبير نفسى و مناجاتى مع اللّه ( 156 ) اى جاهل بتپرست ! تو از بندگى قدم كيستى ؟ اى كمترين ذرّهء هر ناچيز ! تو بارى كيستى ؟ نبينى كه به تيرهزبان محبّت چون دوال دعوى بر طبل معنى زدند ، كس از ايشان نشنيد ، و اثر ايشان بعد از عدم در عدم نديد ؟ چون مرغ عيسى شو ، از روى آفتاب قدم شرم دار ، كه صد هزار صف كروبيان از معرفت بىزباناند ، و از نكرات در بيخودى حيران . اى كريمى كه قدم ترا سزاوار است ! اى سلطانى كه در مشيّت قدر ترا سلطنت كارست ! بجان هر جان كه برين بىجان رحمتى كن ، و از آن كه تو از خود دانى برين بينوا نعمتى كن ، كه از دستتنگى معرفت رنجورم ، و از جمال جلال ازل مهجور . بيت :
--> ( 2 ) سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 116