سديد الدين محمد غزنوى

مقدمه 62

مقامات ژنده پيل ( فارسى )

احمد را كه نشانهء حسن ذوق و لطف خيال ويست بنقل از منابع تاريخى در اينجا مىآوريم ( با رعايت تقدم تاريخى منابع ) : چون تيشه مباش جمله بر خود متراش * چون رنده ز كار خويش بىبهره مباش تعليم ز اره گير در عقل معاش * چيزى سوى خود مىكش و چيزى مىپاش « 1 » عشق آينه‌ايست كش درو زنگى نيست * با بىخبران در آن سخن جنگى نيست دانى كه كرا عشق مسلم باشد ؟ * آن را كه ز بدنام شدن ننگى نيست « 1 » با درد بساز چون دواى تو منم * در كس منگر چو آشناى تو منم گر بر سر كوى عشق ما كشته شوى * شكرانه بده كه خون‌بهاى تو منم « 1 » نه در مسجد گذارندم كه رندى * نه در ميخانه كاين خمار خام است ميان مسجد و ميخانه راهى است * غريبم عاشقم آن ره كدام است « 2 » تا يكسر موى از تو هستى باقى است * آئين دكان خودپرستى باقى است گفتى بت پندار شكستم رستم * آن بت كه ز پندار برستى باقى است « 2 » گه ترك وجود غم فزاينده كنى * گه آرزوى حيات پاينده كنى آيندهء عمر خواهى از رفته فزون * در رفته چه كردى كه در آينده كنى « 2 » چون قدر به نيستى است هستى كم كن * هستى بت تست بت‌پرستى كم كن

--> ( 1 ) - بنقل از كتاب هفت اقليم ، نسخهء خطى كتابخانهء ديوان هند ، ص 260 ( رجوع شود به فهرست مخطوطات كتابخانهء مزبور تأليف هرمان اته ص 380 ) . ( 2 ) - نقل از آتشكدهء آذر ص 78 ، چاپ بمبى 1299 هجرى قمرى . قطعهء « نه در مسجد » با چهار بيت الحاقى در يكى از نسخه‌هاى ديوان حكيم نظامى گنجوى بدين صورت آمده است : ره ميخانه و مسجد كدامست * كه هر دو بر من مسكين حرامست نه در مسجد گذارندم كه رندى * نه در ميخانه كاين خمار خامست ميان مسجد و ميخانه راهيست * غريبم عاشقم آن ره كدامست -