روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

77

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

گفت ، قوله تعالى : فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ ( 33 / 72 ) . و گفت : لا يسعنى السموات و الارض و يسعنى قلب عبد المؤمن . سيرش در درياى صفات است ، زيرا كه سفينهء روح قدسى است . گاه در قدس قدس رود ، گاه در انس انس رود . گاه در عظمت رود . گاه در قدرت رود . گاه در ارادت رود . گاه در ولايت رود . گاهش مكاشفه است . گاهش مشاهده است . گاه در قدم فانى است . گاه در ابد باقى است . گاه در عبوديت است . گاه در ربوبيت است . گاه در جلال است . گاه در جمال است . چنان كه گفت سيد العالمين و امام العارفين - عليه الصلاة و السلام - كه : القلوب بين اصبعين من اصابع الرحمن يقلبها كيف يشاء . حصن محصون است ، و بيت معمور است . طور نجوى است ، و درج مرضى است . لاله‌زار روح است ، و سفينهء نوح است . سقفش كبريا است . دروازه‌اش بقاست . ديوارش تنزيه است . زمينش عرصهء تفريد است . بيت المقدس جان است ، و مزار جانان است . آنجاست كه كاروان وجد متواتر است ، و اسرار مجد متتابع . صندوق مهر است ، و محل مهر است . از تو تا به دو هم چندان « 1 » است كه از تو تا به عرش ، او واسع‌تر از عرش است ، زيرا كه دوست با وى است ، نه بر عرش است . اگر هيچ بدان محل رسى ، به دروازه‌اش عقل كل دروازه‌بان « 2 » بينى . فهم به فراشى بينى . علم به طغراكشى يا بى . روح به نديمى يا بى . حق با دوست يا بى ، و دوست با حق بينى . اگر او را بينى اين را بينى و اگر اين را بينى او را بينى : شعر انا من اهوى و من اهوى انا * نحن روحان حللنا بدنا فاذا ابصرتنى ابصرته * و اذا ابصرته ابصرتنا

--> ( 1 ) - د : همچنان ( 2 ) - الف : ديده‌بان