روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

50

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

گهش چنان بيند ، گهش بىچنان بيند « 1 » . گه مشبّهى شود ، گه معطلى شود . گه به كافرى سر برآورد ، و آن از غلبات عشق باشد . گه در تنزيه كافر شود ، گاه در اثبات مشبّه شود . اين عالم خودى است « 2 » ، اما « 3 » بىخودى نهان در نهان است ، و عيان در عيان است . جهل علم است آنجا ، و علم جهل است . چه گويم خداوندا در سرّ مكاشفت و انوار مشاهدت ، كه در هر يك لحظه به صد هزار لباس ملاحت قدم و حسن ازل و خلوق ابد در دل عاشقان تجلى كند ، تا ايشان را گريان كند ، و نالان و سوزان و گدازان كند ، و هايم و عطشان كند . در اين حال گويى كه همه يافتند ، ولى هيچ نيافتند . وجود عزيزش در آينهء كدام مفلس درآيد ، كه هستى « 4 » ارواح از قدس اوست ، و نيستى اشباح از قهر اوست . شعر ايها المنكح الثريا سهيلا * عمرك اللّه كيف يلتقيان هى شامية اذا ما استقلت * و سهيل اذا استقل يمان اما مكاشفت و مشاهدت بر سه قسم است : قسمى عام راست ، و قسمى خاص را ، و قسمى خاص الخاص را . اما مشاهدهء عام در مكاشفه و مكاشفه بىمشاهدت ايشان را انفتاح خاطر مضيق باشد به انوار يقين ، تا ارواح « 5 » محبوسشان گه‌گه آثار انوار ملكوت و لمعات بروق جبروت بينند ، تا بدان نور در معاملت مستحكم شوند ، و مرآت دلشان از غلاف هوا بيرون آرند ، و وقايع « 6 » حكم در عين حق در آن بنمايد . و اكثر مكاشفه ايشان در خواب و ميان خواب و بيدارى باشد ، زيرا كه ايشان از جولان

--> ( 1 ) - ب : داند ( 2 ) - ب ، ج : با خودى ( 3 ) - ج : و در ( 4 ) - ب ، د : قدس ( 5 ) - الف ، ج : روح ( 6 ) - الف : دقايق