روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

44

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

است ، و اگر نه فقر بىفقير « 1 » فقير است . چه گويم در فقر كه كس را گوش فقر نماند ، كه او در آينهء فقيران به لباس فقر تجلى مىكند . و آن آينه در غلاف « 2 » غيب غايب شده است . اگر هست شما را است ، و اگر نيست ما را است . اما حقيقت صبر آن است كه صبر در صابرى از صابر نگريزد ، و صابر از صبر در وى گريزد ، كه صبر ستيهندگى است ، و ستيهندگى از بىمعرفتى است . و اگرنه صبر شرك است ، و صابر با صبر مشرك است ، كه دعوى تصبر دعوى ربوبيت است ، و آن كافرى است . چون حق حق است ، صبر چيست ؟ و صابر كيست ؟ در قهر « 3 » او صبر كردن از نايافتن اوست ، و اگرنه با قهر او كه برآيد ، كه يك صدمت است مبادى قهر را . و صد هزار جان نبى و ولى منهدم « 4 » . صبر در لطف « 5 » از ناتمامى است و ايستادگى ، و اگرنه صولت قدوسى صبر صابر را بىسرمايهء صبر بگذارد ، بلى اگر خواهد كه هست او باشد ، در نيستى فر ايزدى بر جان جان گمارد ، تا نزد جانان بىجان نماند « 6 » و از جانان برخوردار باشد . آن صبر بود صابران را ، كه اگر باشد در آخر « 7 » مشاهده ، باقى ماند . و شرط صبر رسم صبر است ، و ما در دم عشق از صبر بيگانه شديم . اگر صبر نماند ، علم صبر معلوم است ، كه عاشق بر همهء علوم محيط است . اما توكل آن است كه چشم جانت بر فراغت حق افتد ، تا به حق از غير حق فارغ شوى ، و راه از او به دو برى ، و در رسم نروى ، كه اگر از او به رسم او وانگرى ، در توكل كافرى . و اگر از او در او نگرى ، در توكل موحدى . توكل باران يقين است كه از بحر وجود بر دل متوكل بارد ، و انوار حقيقت در او بگذارد ، و شبهات نفسانى بردارد ، تا بازار سر بىزحمت فضول نفس آسوده ماند . چون منظور حق گشتى ، محفوظ عصمت اويى . معصوم حق كى به غير او آلوده

--> ( 1 ) - الف ، ج ، د : فقر ( 2 ) - د : غليف ( 3 ) - د : فقر ( 4 ) - ب ، ج : منهزم ( 5 ) - د : اطفال ( 6 ) - ب ، ج ، د : بماند ( 7 ) - د : آخرت