روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

42

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

اما بيان توبت - كه مبادى است مريدان را - آن است كه دل گم‌شده در ظلمات قهر به قذف نور انابت منور كنند ، و باز بر در آستانهء عبوديت آورند . و گوش هوش او « 1 » به انگشت جذب بمالند ، و از او حق حق بخواهند ، و او را در بوتهء امتحان بگدازند . و آينهء جانش از زنگ طبيعت بزدايند ، و اسرار غيب در آن مرآت بنمايند . و در آن عيوب نفس و روح بر او پيدا كنند ، و حظ او را به دو نمايند . و معلاق درد در جان وى آويزند ، تا « 2 » او را از خودپرستى بستانند . و به لطمهء شفقت وى را از رقدت « 3 » غفلت بيدار كنند ، و دلش را در بوتهء ندم از غش اخلاق مذمومه مستخلص كنند . و راه انابت بنمايند ، تا مشاهدهء حضرت ببيند . و راه نيستى گيرد ، و جملهء هستى بگذارد . و در خطوت اول كونين را رها كند . و در دوم قدم خود را فراموش كند ، تا بىخجلت در حجله تازه‌رويى « 4 » باشد ، و آنگه از توبه‌ها توبه كند ، و از رسم‌ها بيرون شود ، كه دريافت توبه بيش از نايافت است ، كه نتوان گفت سرّ تايبان كه كتاب دراز شود . اما حقيقت ورع آن است كه هر چه دل نپسندد دست از آن كوتاه كند ، و هر چه مشكوك است « 5 » از آن خود را باز گيرد ، تا به غير حق از حق باز نماند كه شبهات در طريق محارم محارم « 6 » حق است ، و آن امتحان راست . نظر اول از جهان حدوث فرو بايد گرفت ، تا به نظر بىنظرى در منظور ازلى نگاه كنى . هر چه نه حق راست ، آن نه حق است . روى بتاب از آن ، كه آن خدعت است . مورع باش از وجود خويش ، تا آشنا شوى نزد خويش . بيگانه است آنكه ترسنده است . آشنا است آنكه دلير است . تا تو خودرأيى ، هر چه آن حق است بر تو حرام است . چون حق رأيى ، آن همه بر تو حلال است . از حلال و حرام بگذر ، تا نه مورع باشى و نه مباحى ، كه آن هر دو آشفتگى است . به رسم عشق آى ، كه آن گران‌مايگى است . اگر در غير او نظر كنى ، در ورع كافرى . اگر با خودى « 7 » ،

--> ( 1 ) - ج ، د : هوشش ( 2 ) - د : « جان » اضافه دارد ( 3 ) - هيئت خواب ( فرهنگ نفيسى ) د : خواب ( 4 ) - د : روى ( 5 ) - د : مسكر گشت ( 6 ) - الف ، ب ، ج : يك « محارم » دارد ( 7 ) - ب ، ج : خود آيى