روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

35

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

سرّ يكى بر يكى آشكارا شود . و چون دو است ، پنهان شود . يكى شدن آن است كه بىتوهّم و خيال صرف انوار سبحات در روح روح رسد . و روح بدان روح منور شود . ديده‌اش ديده شود بدان ديده . در اين ديده نگاه كند و ديده را همه يكى بيند . پس چون ديده يكى شد ، همه سرّ در سرّ بيند . كه اگر از آن ذره‌اى به مثل به جان اولين و آخرين متجلّى شود ، در دمى هزار بار عارف شوند ، و هم در آن دم جاهل شوند . كه او خود را داند ، و كس او را نداند . اگر دانند ، اوست كه مىداند ، و اگر ندانند ، او خود را پنهان مىكند . اى عزيزان ، تا نپنداريد كه ايشان دم از ازل و ابد زنند ، كه ازل و ابد دو نامهء مكتب حق است كه به جهان عقول « 1 » فرستاده است . ايشان چون به طغراى اسرار درنگرند ، آن حروف مزور را كه براى اطفال مهد عبوديت نوشته‌اند ، ناسخش منسوخ كنند ، و منسوخش ناسخ . ايشان صورت وجود را صورتند ، و حقيقت حقيقتند . اگرچه جان جان « 2 » وجودند ، نه از اين راه درآمدند « 3 » ، كه چون درآمدند ، به دو آمدند . زمام مركب معارف ايشان به دست عشق به ميدان جمال و جلال مجذوب است . و آن عندليب « 4 » خوش‌سراى بر اغصان گل جلال موقوف است « 5 » . تا نبينى ندانى ، و چون ببينى دانى كه ندانى . چون شمس عزت از دريچهء عظمت به روى اين عاشقان برآمد ، گرم و روشن كرد ايشان را ، ليكن متحير كرد . تا به عشق گروگان « كرد ، نيافتند » « 6 » ، اگرچه ديدند . حد عشق حد توحيد آمد ، و آن را حد نيامد . آخر نفسشان در معرفت نكره است . گويى دانستند و ليكن نتوانستند . آنكه گويد ، جاهل است ، و آنكه نگويد ، معطل است . خاموشى پارسايى است . گفت عيارى است . اگر نگويد ناتمام است ، و اگر بگويد تمام است . اگر نگويد از عقل نگويد ، و آن خوف است . و اگر بگويد از انبساط بگويد ، و آن بسط است . آنكه نگفت

--> ( 1 ) - الف : عقولش ( 2 ) - ب ، ج ، د : فقط يك « جان » دارد ( 3 ) - الف : آمده‌اند ( 4 ) - الف ، ب ، ج : عناديل ( 5 ) - الف : اند ( 6 ) - د : كردند و نيافتند