روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
33
رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )
شرط اتحاد است . چون در جمال جمال افتد ، سكران ازل شود . و چون در حسن شهود افتد ، صاحى ابد گردد . هستش نيست شود ، و نيستش هست گردد . كون به افواه صفات در روى روحش بخندد . چون حق به عين جمع در وى نگاه كند ، سرّ قدم با او بگويد . بر بقاى بقاش شاد كند . به زيور اخلاق خودش بيارايد ، تا ملك حق در نهاد خويش بيند ، و در ملك حق پادشاه شود . شاه امير حاجبى است خرّم و كش . از حضرت وجود آمده است . و آينهء مكاشفت در دست روح مصفى دارد ، تا در ديدهء « 1 » لاهوتى بىناسوت « 2 » اللّه را بيند . و هر دم در سراى جانش « 3 » ، حق به خودى خود بىتشبيه نزول كند ، و سرّش بىتعطيل به توحيد مزين گرداند . شجرهء مباركهء الهى است كه از اغصان معارفش حق به جهان جان تجلّى مىكند . و هر ساعت او را در كارخانهء خدايى نساجى « 4 » مىآموزد تا سندس صفا مىبافد ، و طراز مقامات بر او مرقوم مىكند . و از جيب و دامنش لؤلؤ الهام از غيب غيب مىبارد . و به كحل وحدانيت ديدهء سرّش حقيقت مكاشفت مىبيند . معرفت اين قوم كه خاصگانند برتر از آيات آمد ، زيرا كه مجالشان در صفات آمد . و نور نور چراغ طريق معرفت ايشان آمد . عام به چراغ آيات به سراى معنى شوند ، و ايشان از حق به حق به نور حق شوند . و امور افعال خاص بدان بدانند ، چون تواتر حالات و ثبات مقامات و وطنات مكاشفات . بلى در سرّ وحدت جناح روحشان اگر پرواز كند ، محترق شود ، زيرا كه آن عالم خاص الخاص است ، و خاص الخاص به معرفت خاص الخاص بدان تواند « 5 » رسيد . و اين درجهء سوم است كه خاص الخاص راست .
--> ( 1 ) - ب ، د : به ديدهء ( 2 ) - ب : لاهوت و ناسوت د : نىناسوت ( 3 ) - الف ، د : جان ( 4 ) - الف ، د : رقاصى ( 5 ) - ب ، ج ، د : توانند