أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
70
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
مىكند . اين ده آفت برو « 1 » بيداد مىكند و مؤمن در ميان آن فرياد مىكند . آنجا كى يك آفت بود ، مؤمن با او بىراحت بود ، و آنجا كى ده گونه « 2 » آفت « 3 » بود مؤمن را در ميان او كى سلامت بود . ديگر مؤمن در دار دنيا در ميان ده بيم است . درويشى و بيم بيمارى و بيم مرگ و بيم گور و بيم سؤال و بيم قيامت و بيم شمار و بيم خصمان و بيم صراط و بيم فراق . آنجا كى يك بيم بود ، دل در جوار « 4 » آن به دونيم بود ، آنجا كه ده گونه « 5 » ترس و بيم بود « 6 » ، كار مؤمن كى مستقيم بود « 7 » . ديگر مؤمن در دار « 8 » دنيا در ميان ده خواست است . نفسش شهوت مىخواهد ، سلطانش خراج مىخواهد ، درويشش صدقه مىخواهد « 9 » ، خدايش فريضه مىخواهد ، رسولش سنّت مىخواهد ، وارثش سود و زيان مىخواهد ، قرضداران قرض مىخواهد ، مادر و پدر خدمت مىخواهد ، از آتش دوزخ فرياد مىخواهد ، و عزراييل « 10 » جان مىخواهد . آنجا كى يك گونه خواست باشد ، مؤمن در جوار « 11 » آن از راه راحت خود برخاسته بود « 12 » ، آنك در دار دنيا در ميان ده گونه « 13 » خواست بود كار او كى راست بود . ديگر مؤمن در دار « 14 » دنيا در ميان « 15 » ده ذل است . ذل نياز و ذل حرص و ذل كار و ذل خلق و ذل قوم و ذل معصيت و ذل عقوبت و ذل قيامت و ذل خجلت و ذل محاسبت . آنجا كى يك گونه « 16 » خوارى بود ، مؤمن « 17 » را همه درد « 18 » و زارى بود ، آنجا كى از ده گونه ذل و خوارى بود ، مؤمن را كى راحت و كامكارى بود . پس مؤمن [ 20 الف ] در عالم دنيا در ميان ده محنت و ده ترس و ده مطالبت و ده ذل است . اين جمله چهل بود « 19 » . آنجا كى يكى ازين چهل روى نمايد ، مؤمن را از عيش خود راحت نيايد .
--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - محنت ( 4 ) - + آفت ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - باشذ ( 7 ) - باشذ ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - از « درويشش . . . » ندارد ( 10 ) - ملكالموت ( 11 ) - ميان ( 12 ) - در متن : برخواست ( 13 ) - اين همه ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - + ذل و ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - شاديش ذل ( 19 ) - باشذ