أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

56

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

برخيز و به در رو كى تو رفيق راه غفلت بودى ، نه نديم مجلس وصلت ، زبان در كام كش كى مدح تو در آن وقت در عالم خيال به زبان مىگفتى ، ما درين ساعت در عالم وصال بعيان مىبينيم . بيت در عشق فنا ز هرچ تو خواهى به * يك شربت ازو ز ماه تا ماهى به « 1 » در فرقت با خيال همراهى به * در وقت لقا ز جمله كوتاهى به و گفته‌اند « 2 » هرك او را دربند رق عبوديت است ، دل « 3 » محجوب نوعى از انواع غفلت است « 4 » . يكى غافل از دنيا بود و يكى غافل از عقبى بود و يكى غافل از مولى بود . اگر بدين قول آن سيّد را غافل گويى از جملهء غافلان ، از وايست دنيا و عقبى بود ، زيرا كى « 5 » عاشق وصف جمال و جلال « 6 » مولى بود . « ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى » « 1 - » . اهل تحقيق و ارباب توفيق « 7 » گفته‌اند : « وجه الارض مملو عبرة و بطن الارض مملو حسرة و قلوب العباد مملو « 8 » غفلة » . گفت : بر روى [ زمين ] « 9 » جايها پرعبرتست و در شكم « 10 » زمين گورها پرحسرتست و در تن « 11 » بندگان دلها « 12 » پرغفلت است . ندانم تا حسرت آن رفتگان هموارتر است ، يا غفلت اين خفتگان بسيارتر است . ندانم تا آن از « 13 » حسرت زارتر است ، يا اين از غفلت بيمارتر است . ندانم تا آن را حسرت پاينده‌تر است ، يا اين را غفلت گزاينده‌تر است . ندانم تا « 14 » آن « 15 » در لحد پشيمان‌تر است ، يا اين بىخرد و بىفرمان‌تر است . ندانم تا آن گور « 16 » تاريك‌تر است ، يا

--> ( 1 ) - در وقت لقا ز جمله كوتاهى به ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + او ( 4 ) - در متن : عقلست ( 5 ) - + او ( 6 ) - جلال و جمال ( 7 ) - « ارباب توفيق » ندارد ( 8 ) - مملوة ( 9 ) - در متن ندارد ( 10 ) - زير ( 11 ) - دلها ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - كى ( 15 ) - اين ( 16 ) - + تنگ . ( 1 - ) سورهء نجم / 17