أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

49

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

وَ الْفَحْشاءَ . » « 1 - » پادشاه عالم خبر كى داد درين قصّه از حسن سيرت او داد نه از حسن صورت او داد ، تا اگر نتوانى كى صورت خود را چون صورة او گردانى بارى بتوانى « 1 » كى سيرت خود را چون سيرت او گردانى « 2 » . بيت گرچه « 3 » رو و صورت يوسف نكو بدخلق « 4 » * و طبعش خوب‌تر از روى او بد « 5 » لاجرم در خاك رويش چون كهن شد * داستان خلق او همواره نو بدخلق « 6 » نيكو همچو يوسف « 7 » برفرازد * هر كرا مانند يوسف خو نكو بد « 8 » پس پيدا شد كى قصّهء « 9 » حال او احسن القصص از نيكوخويى او بود ، نه از نيكورويى او بود . پس چون سيرت او نيكوترين سيرتها بود ، و صورت او نيكوترين صورتها بود و حق تعالى را درين قصّه غيرتها « 10 » بود ، و خلق را در استماع اين عبرتها بود ، و درو از هر گونه عجبها بود ، اين قصه نيكوترين قصها بود . اما آنچ گفتيم صورتش نيكوترين صورتها بود ، از بهر آنك « 11 » پادشاه عالم آدم را صورت كرد هرچ در عالم حسن و جمال بود به دو داد « 12 » . پس نيمى ازو « 13 » بميراث يوسف را ارزانى داشت و باقى در ميان همه « 14 » خلايق بگذاشت . و آنك گفتيم « 15 » سيرتش نيكوترين سيرتها بود از بهر آنك در مقابلهء جفا وفا كرد ، و در مقابلهء زشتى آشتى « 16 » كرد « 17 » ، و در مقابلهء لئيمى كريمى كرد . مصطفى « 18 » صلع « 19 »

--> ( 1 ) - ندارد ( 2 ) - كنى ( 3 ) - اگرجه ( 4 ) - بود ( 5 ) - بوذ ( 6 ) - بوذ ( 7 ) - خلق خوبش پس همچون يوسف ( 8 ) - خلق و خو بوذ ( 9 ) - داستان ( 10 ) - در متن : عبرتها ، ولى بمناسبت چند سطر پائين غيرت اصح به نظر مىرسد ( 11 ) - + جون ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - از آن ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - + كه ( 16 ) - نيكويى ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - قوله عليه الصلاة و السلم . ( 1 - ) - سورهء يوسف / 24