أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

41

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

كنم كى در دار دنيا سختر « 1 » از آن عذاب نباشد . پس بفراق فرزندش « 2 » مبتلا كرد ، زيرا كى هيچ شدّت در عالم بتر « 3 » از درد « 4 » فراق نيست . بيت ليس بين الموت و الفراق فرق * كلّ صبّ يموت عند الفراق غصص « 5 » الموت ساعة ثم تفنى * و قتيل الفراق ادوم باق هرك او مرده به مرگست زود آن « 6 » آفت كناره « 7 » گيرد ، و هرك او كشتهء هجر است هر ساعت « 8 » از نو « 9 » مرگى بيند ، محنت اين را كرانه بود و آفت آن جاودانه « 10 » بود . بيت رسم طرب از دلم فراقت بسترد * با فرقت تو بسر همىنتوان‌برد « 11 » هجرت به دلم تاختن آورد چه كرد * مردانه كسى كز تو جدا ماند « 12 » و نمرد يعقوب به حكم سهو و نسيان از استماع آواز سايل « 13 » غافل ماند ، عقوبت او « 14 » چهل‌ساله فراق فرزند بود . اى كسى كى در همه « 15 » عمر خويش از استماع اوامر « 16 » حق و نداى تهديد « 17 » غافلى ، نبايد كى جزاى تو جاودانه فراق خداوند بود . موعظه : هرچ يعقوب را « 18 » بلا و محنت حاصل آمد همه از محنت ردّ « 19 » آن سايل آمد . سيّد صلع « 20 » گفت : « لا تردّ « 21 » السّائل و ان « 22 » جاء على فرس . » گفت كى نگريد « 23 » تا سايل را رد نكنيد « 24 » و بسر باز نزنيد « 25 » ، اگر چه پيش شما با اسب و ساخت « 26 » آيد . در آن منگريد كى با زينت و اسباب و جمال آيد ، در آن « 27 » نگريد كى در سلب

--> ( 1 ) - سخت‌تر ( 2 ) - فرزند ( 3 ) - صعب‌تر ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - انما ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - كرانه ( 8 ) - ساعتى ( 9 ) - بنو ( 10 ) - جاودانه ( 11 ) - نمىدانم ( 12 ) - گشت ( 13 ) - سايلى ( 14 ) - وى ( 15 ) - كل ( 16 ) - امر ( 17 ) - + و وعيد ( 18 ) - + از ( 19 ) - در متن : محنتى در ( 20 ) - عليه الصلاة و السلم ( 21 ) - لا تردد ( 22 ) - لو ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - وامرانيد ( 25 ) - ندارد ( 26 ) - سلاح ( 27 ) - بدان