أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

448

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

اين چه زفان « 1 » است ؟ گفت اين زفان « 2 » عمّ من است اسماعيل . پس به زبان عبرى ثنا گفت « 3 » . ملك گفت : اين چه زفانست « 4 » ؟ گفت : زفان پدر « 5 » من است و جدّ من « 6 » يعقوب و اسحاق است « 7 » عليهم السلم . وهب بن منبه گويد : كى آن ملك هفتاد « 8 » لغت سخن گفت « 9 » . در آن ساعت بر آن همه لغتها با يوسف سخن گفت ، يوسف به همان لغت « 10 » او را جواب داد و به هفتاد [ لغت ] « 11 » ديگر بگفت كى ملك آن را نشناخت . پس در كار او فروماند « 12 » و گفت : مرا مىبايد كى تعبير خواب خود از زفان « 13 » تو بشنوم . يوسف قصّهء خواب آغاز كرد و يك‌به‌يك بگفت ، كما تقدم « 14 » . و بسيار چيزهاى ديگر بگفت كى ملك آن را ديده بود و فراموش كرده بود . ملك را « 15 » عجب آمد ، گفت : از خواب خويشم چنان عجب « 16 » مىنيايد كى « 17 » فصاحت و عبارت و علم تو . گفت : يا يوسف چند ساله‌اى « 18 » ؟ گفت سى سالمست « 19 » . گفت : اين علم تعبير و اين راى و تدبير از كه آموختى ؟ گفت : اين هديه‌اى است كى جبرئيل امين از حضرت رب العالمين « 20 » از بهر ما آورده است « 21 » . ملك گفت : يا يوسف راست گفتى ، بدين قدر زاد كى تراست اين علم و تدبير ، پس دانستن تعبير نظم اين اسباب حاصل نگردد بىتأييد رب العالمين « 22 » . پس برو اشارت كرد و گفت : « اشهد ان لا إله الا اللّه و انك رسول اللّه . » « 23 » ملك [ 104 ب ] وى را گفت : بخواه تا چه خواهى ؟ « إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ . » « 1 - »

--> ( 1 ) - زبان ( 2 ) - زبان ( 3 ) - كرد ( 4 ) - زبان است ( 5 ) - + وجد ( 6 ) - « و جد من » ندارد ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - به هفتاد ( 9 ) - گفتى ( 10 ) - زبان ( 11 ) - در متن : ندارد ( 12 ) - عجب بماند ( 13 ) - زبان ( 14 ) - « كما تقدم » ندارد ( 15 ) - + آن از او ( 16 ) - + نيامد كه از ( 17 ) - « مىنيايد كى » ندارد ( 18 ) - ترا چند سال است ( 19 ) - سى سال ( 20 ) - + مرا آورد ( 21 ) - « از بهر ما آورده است » ندارد ( 22 ) - رب الارباب ( 23 ) - + پس ( 1 - ) سورهء يوسف / 54