أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

439

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

است ، و بنده را بد « 1 » فرماينده است . مگر ملك تعالى به دو نظر عنايت كند و بفضل خود بر او رحمت كند « 2 » : « إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ . » « 1 - » « 3 » ملك تعالى « 4 » در قرآن از كلمه غفران بسه نام ياد كرد : غفور گفت « 5 » و غافر گفت « 6 » و غفّار گفت « 7 » . غافر آمرزنده بود . غفّار بناى « 8 » مبالغت غايت بود ، آن بود كى بسيار آمرزد « 9 » . غفور در مبالغت غايت غايت بود ، آن بود « 10 » كى پيشهء او آمرزيدن بود . و باز بنده را بسه نام « 11 » ديگر برعكس « 12 » اين ياد كرد : ظلوم و عجول و جهول . و الآيات معلومه . « 13 » عجول شتابان بود ، و ظلوم ستمكار بود « 14 » و بىفرمان بود ، و جهول ابله و نادان بود . اين هر « 15 » سه بناى « 16 » مبالغت بود . چنانست « 17 » كى مىگويد : بندهء بيچاره پيشهء تو پيداست كى چيست ، و پيشهء من پيداست كى چيست ، پيشهء تو ظلم « 18 » و جفا آغازيدن است ، و پيشهء من « 19 » جرم و گناه « 20 » آمرزيدن است . تو جور « 21 » مىكنى از ظلومى « 22 » كى هستى « 23 » ، و من عفو مىكنم از غفورى و رحيمى كى هستم « 24 » . بيت اللّه توى « 25 » غفور ، بر بنده رحيم * هرگز نبود چو تو « 26 » خداوند كريم گر مهر خدا « 27 » بدل درون هست مقيم * او آن تو است « 28 » ز كس چرا دارى بيم

--> ( 1 ) - به بدى ( 2 ) - + كى ( 3 ) - + ملك آموزگارست و پاينده نيكوكارست . لطيفه ( 4 ) - + خود را ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - بنام ( 9 ) - بسى بيامرزد ( 10 ) - « آن بود » ندارد ( 11 ) - + بخواند و به عكس ( 12 ) - « ديگر برعكس » ندارد ( 13 ) - + اما ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - نام براى ( 17 ) - چنانستى ( 18 ) - + و جور ( 19 ) - + كى جبار عالمم ( 20 ) - جور و جفا ( 21 ) - ظلم ( 22 ) - + و جهولى ( 23 ) - « كى هستى » ندارد ( 24 ) - « كى هستم » ندارد ( 25 ) - منم ( 26 ) - من ( 27 ) - منت ( 28 ) - من آن توام ( 1 - ) سورهء يوسف / 53